دوچرخههای دهه ۶۰: چراغ خطر، زنگ و اولین دوچرخهای که توی کوچه راندی
فهرست مطالب
دوچرخه دهه ۶۰ فقط یک وسیله نقلیه نبود — اولین آزادی بود. اولین چیزی که میتوانستی با دو چرخ خودت را از کوچه به خیابان ببری، با باد مسابقه بدهی، و برگردی خانه قبل از اذان مغرب. هر بچه دهه شصتی که دوچرخه داشت، خوششانس بود. آنهایی که نداشتند، از همسایه قرض میگرفتند.
در این مطلب از دوچرخههای دهه ۶۰ شمسی حرف میزنیم — از برندها و مدلها، از چراغ خطر قرمز کوچکی که پشت ترک بود، از زنگی که هیچوقت بلند نبود، از خاطره اولین دوچرخهای که توی کوچه راندی، از پنچریهایی که مجبور بودی خودت درستش کنی، و از آن روزهایی که کوچههای ایران هنوز متعلق به بچهها بود.
اولین دوچرخهات کجا خریدی؟ یادت میاد؟
برای بیشتر بچههای دهه ۶۰، دوچرخه نه از مغازه اسباببازیفروشی میآمد، نه از هایپر مارکت. از «دوچرخهفروشی» میآمد — همان مغازهای که یک تابلوی کوچک داشت، توی کوچه پسکوچهها، با آن بوی خاص روغن چرخدنده و لاستیک کار. مردی پشت پیشخوان مینشست که همه چیز میدانست درباره دوچرخه — از پمپ گرفته تا کابل ترمز.
دوچرخه خریدن در آن روزها یک ماجرا بود. بابا یا داداش بزرگتر میآمد، دوچرخهها را نگاه میکرد، رکاب میزد، فرمان را تکان میداد، و اگر همه چیز درست بود، چانهزنی شروع میشد. فروشنده یک قیمت میگفت، بابا یک قیمت میگفت، و بین این دو یک میانهای پیدا میشد که هر دو طرف باهاش کنار میآمدند.
خرید دوچرخه در آن دوره یک سرمایهگذاری خانوادگی بود که همه ماهها یا حتی سالها برایش برنامهریزی میکردند. قیمت دوچرخه در دهه ۶۰ چیزی بود که خیلیها مجبور میشدند برایش چند ماه پول جمع کنند — دوچرخه از آن وسیلههایی نبود که هر وقت دلت خواست بروی بخری.
وقتی دوچرخه میرسید خانه، یک جشن بود. بردن دوچرخه توی کوچه برای اولین بار، آن لحظهای که دستت را از فرمان برمیداشتی و خودت را نگه میداشتی — این را هیچوقت فراموش نمیکنی. اگر افتادی، بلند شدی. اگر زانویت خونی شد، ادامه دادی. این یاد گرفتن دوچرخهسواری بود.
یادت میاد؟ خیلیها اولین دوچرخهشان را عید نوروز میگرفتند — کادوی عیدی که همه سال قبلش حسابش را میکشیدند. بعضیها هم دوچرخه دست دوم میگرفتند که از برادر بزرگتر مانده بود یا از همسایه خریده میشد. دوچرخه دست دوم هم دوچرخه بود — مهم سواری دادن بود، نه نو بودن.
در اغلب خانههای دهه ۶۰، دوچرخه توی حیاط یا زیرزمین نگهداری میشد. یک قفل دوچرخه هم بود — معمولاً آن مدل زنجیری که باید دور فرمان پیچیده میشد یا آن قفلهای سادهای که به چرخ عقب میزدی. همان کافی بود برای آن روزها، چون کوچهها امنتر بودند و همسایهها همدیگر را میشناختند.
یاد گرفتن دوچرخهسواری هم یک فرایند بود که صبر میخواست. اول با دو چرخ کمکی، بعد بدون چرخ کمکی با یک نفر که پشت زینت را نگه میداشت، و بالاخره آن لحظه جادویی که کشف میکردی دیگر کسی نگهت نمیدارد و خودت داری میروی.

چراغ خطر، زنگ و آینه: سه قانون نانوشته دوچرخهسواری
دوچرخه دهه ۶۰ بدون سه چیز «کامل» نبود: چراغ خطر پشت، زنگ، و اگر خوششانس بودی، یک آینه دوطرفه کوچک. اینها نه تزئین بودند، نه اضافه — بخشی از هویت دوچرخه بودند. بدون این وسایل، دوچرخه «ناقص» بود، حتی اگر رکابش صاف بود و فرمانش مستقیم.
چراغ خطر: آن قرمز کوچک پشت ترک
چراغ خطر دوچرخههای دهه ۶۰ یک چراغ قرمز کوچک بود که پشت ترک وصل میشد. این چراغ معمولاً با دینام کار میکرد — یعنی یک غلطک کوچک که به چرخ عقب چسبیده بود و وقتی دوچرخه حرکت میکرد، با اصطکاک برق تولید میکرد. هرچقدر تندتر میرفتی، چراغ پررنگتر بود.
مشکل اینجا بود که وقتی میایستادی، چراغ هم خاموش میشد. اما برای آن روزها، همین کافی بود. شبها که دوچرخهسواری میکردی، این چراغ کوچک قرمز نشان میداد که «من اینجام.» دینام هم یک صدای خاص داشت — یک وزوز ملایم که با سرعت دوچرخه عوض میشد.
چراغ خطر اصل دهه ۶۰ که هنوز سالم باشد، امروز یک آیتم کلکسیونی ارزشمند محسوب میشود. اگر به دنبال یک چراغ خطر دوچرخه دهه ۶۰ میگردی که اصل و فابریک باشد، در فروشگاه دهه ۶۰ چند مدل موجود است که از همان دوران باقی ماندهاند.
زنگ دوچرخه: صدایی که همه میشناختند
زنگ دوچرخه دهه ۶۰ آن دکمه فلزی بود که وسط فرمان بود — انگشت شست را میگذاشتی رویش و فشار میدادی. یک صدای «ترینگ» کوتاه و بلند. این صدا خاصیت جادویی داشت: آدمها کنار میرفتند، بچههای دیگر برمیگشتند نگاه میکردند، و کبوترهای روی زمین پرواز میکردند.
زنگ دوچرخه یک ساز بود — میتوانستی با ریتمهای مختلف بزنیش. یک ترینگ کوتاه یعنی «میآم کنار برو.» سه تا ترینگ پشت هم یعنی «دیدمت، سلام.» و یک ترینگ بلند وسط بازی یعنی «ببین چی خریدم.»
بعضی دوچرخهها زنگ داشتند که میشد تنظیمش کرد — یعنی میتوانستی محکمتر یا آرامتر بزنی. مدلهای فانتزیتر هم بود که یک بوق داشتند به جای زنگ — آن بوقهای لاستیکی که باید فشار میدادی. اما زنگ فلزی کلاسیک همیشه اصلاصیل بود.
آینه دوچرخه: تجمل دوچرخهسواری
آینه دوچرخه آن چیزی بود که دوچرخه را از «معمولی» به «خفن» تبدیل میکرد. یک آینه بیضی کوچک که به فرمان وصل میشد و میتوانستی از توش عقب را ببینی. کمتر دوچرخهای در کوچه آینه داشت — معمولاً این تجمل برای دوچرخههای «سنگین» و بزرگترها بود.
آینه دوچرخه یک کارکرد عملی هم داشت — وقتی میخواستی بچرخی یا سبقت بگیری، میتوانستی عقب را ببینی. اما راستش برای اکثر بچههای دهه ۶۰، آینه بیشتر یک نشانه بود — نشانه اینکه دوچرخهات «کامل» است.
خاطره مشترک: هر کوچه یک بچه داشت که دوچرخهاش «همه چیز» داشت — زنگ، آینه، چراغ خطر، پرچمک رنگی روی پرهها، و آن قفل چرخ جلو که با پا باز میشد. این آدم قهرمان کوچه بود، حداقل تا وقتی پنچری میکرد. بعد از پنچری، کل کوچه مینشستند نگاه میکردند ببینند چه میکند.
برندها و مدلهای دوچرخه در دهه ۶۰
در دهه ۶۰ شمسی، بازار دوچرخه ایران از چند برند اصلی تشکیل شده بود. بیشتر دوچرخهها ساخت داخل بودند، اما دوچرخههای خارجی هم گاهی پیدا میشدند — معمولاً از طریق مسافر یا بازار دست دوم. هر برند شخصیت خودش را داشت، و بچههای کوچه همه فرقشان را میدانستند.
دوچرخه ایرانی: ساخت داخل که بادوام بود
کارخانههای ایرانی در آن دوره دوچرخههای خوبی میساختند. برندهایی در بازار شناخته شده بودند که دوچرخههایشان برای سطح کوچههای ایران طراحی شده بود. این دوچرخهها سنگینتر از دوچرخههای اروپایی بودند، اما بادوام بودند — لولههای فلزی ضخیم داشتند که روی سنگفرشهای ناهموار کوچهها دوام میآوردند و روی آسفالتهای ترکخورده کنار جوی آب.
رنگها معمولاً ساده بودند: قرمز، آبی، سبز، زرد. آن مدلهای رنگ متالیک که بعداً آمدند، در اوایل دهه ۶۰ هنوز خیلی رایج نبودند. دوچرخه ایرانی رنگش سات بود — رنگی که بعد از چند ماه کوچهبازی، خشخشهایش نشانه افتخار بود.
دوچرخه ژاپنی: رویای دسترسناپذیر
دوچرخه ژاپنی در دهه ۶۰ یک رویا بود. برند «ناسیونال» ژاپن و چند برند دیگر در بازار دیده میشدند، اما قیمتشان خیلی بیشتر از دوچرخههای ایرانی بود. کسی که دوچرخه ژاپنی داشت، آدم متفاوتی بود در کوچه — همه میدانستند، همه احترام میگذاشتند.
دوچرخه ژاپنی معمولاً سبکتر بود، سرعتش بیشتر بود، و آن زنگش صدای متفاوتی داشت — صافتر، بلندتر. چرخهایش هم قشنگتر بود، اسپوکهایش ظریفتر. اگر دوچرخه ژاپنی داشتی، یعنی پدرت برایت خوب خرج کرده بود.
دوچرخههای شانزدهاینچ، بیستاینچ و بیستوهشتاینچ
دوچرخههای بچهگانه دو سایز اصلی داشتند: شانزدهاینچ برای بچههای کوچکتر (حدوداً چهار تا هفت ساله)، و بیستاینچ برای آنهایی که کمی بزرگتر بودند (هفت تا دوازده ساله). دوچرخههای بزرگسال معمولاً بیستوهشتاینچ بودند — همان مدلهایی که مردها با آن سر کار میرفتند.
انتخاب سایز دوچرخه برای بچه در دهه ۶۰ هم یک چالش بود. بابا معمولاً یک سایز بزرگتر میخرید تا «دو سال دیگر هم جا باشه.» نتیجه این بود که اول باید سکو میگذاشتی تا بتوانی بالا بروی، و سادل را پایینترین حد میآوردند تا پاهایت به زمین برسد.
دوچرخه با چرخ کمکی: مرحله اول
دوچرخههای بچهگانه دهه ۶۰ اغلب با چرخهای کمکی میآمدند — دو چرخ کوچک که از طرفین چرخ عقب نگه میداشتند. با چرخ کمکی نمیافتادی، اما زیاد هم سریع نمیرفتی. وقتی دوچرخه با چرخ کمکی کج میشد، صدای آن برخورد چرخ کمکی با زمین را همه میشناختند.
برداشتن چرخ کمکی یک مرحله بود — یعنی «الان آمادهای برای دوچرخهسواری واقعی.» این تصمیم را معمولاً بابا میگرفت، و اغلب خیلی زودتر از آنکه بچه آماده باشد — «باید یاد بگیری، وگرنه هیچوقت یاد نمیگیری.»

کوچهبازی با دوچرخه: قوانین و بازیها
دوچرخه در دهه ۶۰ نه فقط وسیله رفتوآمد بود — وسیله بازی هم بود. کوچههای ایران در آن روزها هنوز متعلق به بچهها بودند. ماشینها کمتر بودند، بچهها بیشتر بودند، و دوچرخه پادشاه کوچه بود. تابستانهای دهه ۶۰ بدون دوچرخه ناقص بود.
مسابقه: از این دیوار تا آن دیوار
مسابقه دوچرخه سادهترین سرگرمی بود. دو تا خط میکشیدی یا دو تا سنگ میگذاشتی، یکی سوت میزد، و رقیبها میتاختند. صدای «آماده، حاضر، برو!» را همه کوچه میشنیدند.
مسابقه دوچرخه در کوچه یک مشکل داشت: کوچه کوتاه بود و زود تمام میشد. راهحل؟ چند تا دور بزنی یا بروی تا چهارراه و برگردی. اما مسابقه تا چهارراه خطر داشت — آن طرف کوچه ماشین بود و مامان از پنجره نگاه میکرد.
گاهی مسابقه از نوع «کی دیرتر میافتد» میشد — یعنی باید آرومآروم رکاب میزدی بدون اینکه پا به زمین بگذاری. این مسابقه خیلی مهارت میخواست و بچههای ماهر میتوانستند دقیقهها سر پا بمانند.
ترکبازی: دو نفر، یک دوچرخه
هر دوچرخهای در دهه ۶۰ برای دو نفر بود، حتی اگر یک نفره ساخته شده بود. رفیقت را مینشاندی روی ترک — آن قسمت فلزی پشت زین — یا اگر سبکوزن بود و دوچرخه مناسب بود، روی تیوپ جلو. این کار «ترکبازی» نامیده میشد و یکی از لذتهای تابستان بود.
البته نه همیشه راحت بود. اگر وزن رفیقت زیاد بود، رکاب زدن سخت میشد. اگر جاده ناهموار بود، دوچرخه تلو میخورد. و اگر ترک خوب محکم نبود، گاهی لباس یا پا گیر میکرد به چرخ عقب — این خطرناک بود و همه یک بار این تجربه را داشتند.
تزئین دوچرخه: هنر کوچه
تزئین دوچرخه در دهه ۶۰ یک هنر بود که هر بچهای میدانست. نوار رنگی دور فرمان میپیچیدند — آن نوارهای چسبدار پلاستیکی که به رنگهای مختلف پیدا میشدند. پرچمکهای کوچک پلاستیکی به پرهها وصل میکردند که صدا میدادند. بعضیها کارت بازی را با کلیپس به فرمان وصل میکردند که به پره بخورد و صدا درآورد — یک صدای «تارتارتار» که همه میشنیدند.
اگر پول داشتی، از بازار آن پرچمکهای مکزیکی رنگی میخریدی که روی هر پره میگذاشتی. اگر نداشتی، نوار رنگی همسایه را قرض میگرفتی. کسی که پرچمک بیشتری داشت، دوچرخهاش «خفنتر» بود — این یک معیار اجتماعی کاملاً پذیرفتهشده در کوچه بود.
دوچرخهسواری یکدست: مهارت پیشرفته
دوچرخهسواری یکدست یا بدون دست، یک مهارت پیشرفته بود که هر کسی میدانستش کوچه را تحت تأثیر قرار میداد. اول باید یاد میگرفتی یک دست رها کنی، بعد هر دو دست. پسری که میتوانست دستهایش را بالا بگیرد و دوچرخه بزند، یک قهرمان بود.
نگهداری دوچرخه در دهه ۶۰: از پنچری تا روغنکاری
دوچرخه دهه ۶۰ نیاز به نگهداری داشت، و این نگهداری بیشتر با دست خودت انجام میشد. هیچ «سرویس دوچرخه» تخصصی در هر محلهای وجود نداشت — فقط مغازهدار محل که همه چیز میدانست و معمولاً یک آچار به دست بود.
روغنکاری: مهمترین کار نگهداری
زنجیر دوچرخه باید گاهی روغن میخورد. روغن دوچرخه در آن روزها معمولاً همان روغن موتور بود که از ته قوطی مانده بود — با یک چوب کبریت چند قطره روی زنجیر میچکاندی و صدای زنجیر از آن «جرینگجرینگ» زنگدار به یک حرکت نرم تبدیل میشد. زنجیر خشک صدای خاصی داشت که همه میشناختند — صدایی که میگفت «وقتشه روغن بزنی.»
تنظیم ترمز: مسئله امنیت
تنظیم ترمز هم کار مهمی بود. ترمزهای دهه ۶۰ معمولاً از نوع «لنتی» بودند — یک کابل که به یک لنت لاستیکی وصل بود که روی تایر میخورد. اگر این لنتها فرسوده میشدند، ترمز اثر نداشت. اما بعضی از بچهها اصلاً از ترمز استفاده نمیکردند — پای راست را روی تایر عقب میگذاشتند و اینطور میایستادند.
پنچری: رسم جداییناپذیر
پنچری جزء جداییناپذیر دوچرخهسواری بود. هر بچهای که دوچرخه داشت، باید بلد میبود پنچری بگیرد — یا حداقل دوچرخه را بکشد تا مغازه پنچریگیری. معمولاً یک مغازهدار بود با یک وان آب لبریز و چسب و وصله. قیمت پنچریگیری در دهه ۶۰ خیلی کم بود.
پنچریگیری خودت یک مهارت بود که فخر میآورد. تیوپ را درمیآوردی، توی آب میگرفتی، حباب هوا را دنبال میکردی، سوراخ را پیدا میکردی، کمی سمباده میزدی، چسب میمالیدی، وصله را میچسباندی، و دوباره تیوپ را مینشاندی. اگر بلد بودی این کار را انجام دهی، «آدم» بودی در کوچه.
برای آنهایی که میخواهند وسایل اصل دوچرخه دهه ۶۰ را نگه دارند یا کلکسیون کنند، سری وسایل دوچرخه دهه ۶۰ که اصل و فابریک هستند، در فروشگاه موجود است.
دوچرخه دختران و پسران: دو دنیای جدا
در دهه ۶۰ شمسی، دوچرخه دختران و پسران با هم فرق داشتند — نه فقط در ظاهر، بلکه در «مجاز» بودن. این یک واقعیت آن دوران بود که هیچکس زیر سوالش نمیبرد.
دوچرخه پسرانه: همهجا میتوان رفت
پسرها میتوانستند با دوچرخه به هر جایی بروند — کوچه، خیابان، پارک، مدرسه. دوچرخه پسرانه معمولاً دوچرخه استاندارد بود با رکاب قوی، تنه بلند، و یک صندوق عقب اگر خوششانس بودی. بسیاری از پسرها با دوچرخه به مدرسه میرفتند — صبح زودتر از خانه میزدند بیرون، جلوی مدرسه قفل میکردند، و بعد از ظهر برمیگشتند.
دوچرخه پسران اغلب آسیب میدید — زانو زدن، پنچری، افتادن. این بخشی از ماجرا بود. زانوی خونی تابستان دهه ۶۰ یک نشانه افتخار بود، نه یک تصادف ناخوشایند.
دوچرخه دخترانه: کمتر، اما شیرین
دخترها در دهه ۶۰ کمتر دوچرخه داشتند، اما آنهایی که داشتند، خاطرهاش را تا همیشه نگه داشتند. دوچرخه دخترانه معمولاً رنگهای روشنتری داشت — صورتی، سفید — و گاهی یک سبد جلو هم داشت که میشد وسایل توش گذاشت.
محدوده دوچرخهسواری دخترها اغلب محدودتر بود. توی حیاط، توی کوچه بنبست. اما همان محدوده هم کافی بود برای ساعتها شادی. دختری که دوچرخه داشت، یک موجودیت مستقل داشت که همسالانش داشتند — حتی اگر فقط توی حیاط بود.
یک واقعیت دهه ۶۰: خیلی از دختران دهه ۶۰ هیچوقت یاد نگرفتند دوچرخه بزنند — نه به خاطر نداشتن استعداد، بلکه به خاطر نداشتن فرصت کافی. اما آنهایی که یاد گرفتند، هیچوقت فراموش نکردند. آن احساس اولین بار که تنها رفتی، آن آزادی کوچک، یک چیز متفاوت بود.
قرض گرفتن دوچرخه: اتصال اجتماعی کوچه
در دهه ۶۰، قرض دادن دوچرخه یک نوع محبت بود. «یه دور بزنم؟» — این جمله را هر بچهای که دوچرخه نداشت گفته بود. و صاحب دوچرخه معمولاً میگفت آری — با شرط اینکه تا اون سر کوچه بروی و برگردی، یا تا دوچرخه صاحبش ببیند کجا میروی.
این قرض گرفتن و قرض دادن، یک نوع اقتصاد غیررسمی کوچه بود که کودکان آن را خودشان طراحی کرده بودند. گاهی در عوض یک دور دوچرخهسواری، یک آدامس یا یک خردهچیز میدادی. این معاملات بدون هیچ قراردادی، با همان معیار کودکانهای که همه میفهمیدند.
دوچرخه در خانه: از زیرزمین تا پلههای ساختمان
نگهداری دوچرخه در خانه یک مسئله جدی بود که هر خانواده با آن کنار میآمد. خانههای دهه ۶۰ معمولاً حیاط داشتند — دوچرخه در حیاط مینشست، کنار دیوار، زیر آفتاب. شبها یا توی زیرزمین میرفت یا همانجا میماند با قفل.
زمستان برای دوچرخه مشکل بود — باران، برف، سرما. بعضیها دوچرخه را با پلاستیک میپوشاندند. بعضیها توی ایوان نگهداری میکردند. و بعضیها هم فقط ول میکردند توی حیاط — «اشکال نداره، فلزیه.»
آپارتماننشینها مشکل بیشتری داشتند. کشیدن دوچرخه از پلهها یک ورزش بود — دوچرخه را بلند میکردی، از پله میبردی بالا، میگذاشتی توی راهرو یا همان روی پاگرد پلهها. گاهی همین باعث دعوا با همسایه میشد — «دوچرخهات توی راه است، نمیشود رد شد.» — «کجا بذارم؟» — «نمیدانم، اما اینجا نه.»
اگر به دنبال وسایل اصل دوچرخه دهه ۶۰ برای کلکسیون یا یادگاری هستی، بخش کلکسیون ابزار و وسایل دهه ۶۰ در فروشگاه ما قطعاتی دارد که از همان دوران باقی ماندهاند.
دوچرخه دهه ۶۰ امروز: یادگاری یا کلکسیون؟
اگر امروز یک دوچرخه اصل دهه ۶۰ داشته باشی — با همه وسایلش — یک گنج داری. نه لزوماً از نظر پولی، بلکه از نظر خاطره و ارزش فرهنگی. این وسایل بخشی از تاریخ یک نسل هستند.
خیلی از این دوچرخهها از بین رفتند — زنگ زدند، خردشدند، پنچریشان هیچوقت گرفته نشد و توی انباری ماندند تا کسی یک روز تصمیم گرفت «این قراضه را بیندازی بیرون.» اما تعدادی هم نگه داشته شدهاند، کنار زیرزمین یا پشت انبار، با همان رنگ کمرنگ و زنجیر زنگزده.
قطعات دوچرخه دهه ۶۰ — چراغ خطر، زنگ، پمپ — که سالم مانده باشند، امروز به عنوان کلکسیون ارزش دارند. بخصوص اگر در جعبه اصلیشان باشند یا دستنخورده باشند. اینها نه فقط فلز و پلاستیک هستند — اینها تکهای از یک دوران هستند.
خیلیها از بچههای دهه ۶۰ که الان به سن و سال رسیدند، دلشان میخواهد چیزی از آن روزها داشته باشند — نه لزوماً به خاطر قیمت، بلکه به خاطر خاطره. یک چراغ خطر دوچرخه روی قفسه، یک زنگ فلزی در کشوی میز — اینها سفیر یک دوران هستند.
دوچرخه دهه ۶۰ چه برندهایی داشت؟
در دهه ۶۰ شمسی، دوچرخههای ایرانی ساخت کارخانههای داخلی بودند که برای بازار ایران طراحی شده بودند. دوچرخههای ژاپنی مثل ناسیونال هم وجود داشتند اما گرانتر بودند و برای خانوادههایی قابل دسترس بود که توانایی مالی بیشتری داشتند.
چراغ خطر دوچرخه دهه ۶۰ چطور کار میکرد؟
چراغ خطر اغلب با دینام کار میکرد — یک غلطک کوچک به چرخ عقب تکیه میداد و وقتی دوچرخه حرکت میکرد، برق تولید میکرد. هرچه سریعتر رکاب میزدی، چراغ روشنتر بود. برخی مدلها هم از باتری استفاده میکردند که صرفهجویانهتر بود اما باتری نیاز به تعویض داشت.
چطور میتوان دوچرخه اصل دهه ۶۰ را از تقلبی تشخیص داد؟
دوچرخههای اصل دهه ۶۰ معمولاً لولههای فلزی ضخیمتری دارند، رنگهای ساده تکرنگ (نه متالیک یا گرادیان)، و زانوهای پیچدار قدیمی روی فرمان. برچسب کارخانه اگر باشد مهمترین نشانه است. وزن هم مهم است — دوچرخههای آن دوران سنگینتر از مدلهای مدرن بودند.
آیا وسایل دوچرخه دهه ۶۰ اصل هنوز پیدا میشود؟
بله. قطعاتی مثل چراغ خطر، زنگ، و پمپ دوچرخه دهه ۶۰ که در انبارها و خانهها باقی ماندهاند هنوز پیدا میشوند. فروشگاه دهه ۶۰ برخی از این وسایل اصل و فابریک را نگهداری میکند و برای کلکسیونداران و دوستداران نوستالژی عرضه میکند.
دوچرخهسواری در دهه ۶۰ چه تفاوتی با امروز داشت؟
در دهه ۶۰، کوچهها متعلق به بچهها بودند — ماشینها کمتر بودند، همسایهها همدیگر را میشناختند، و دوچرخهسواری تا شب ادامه داشت. بچهها بدون نگرانی والدین ساعتها بیرون بودند. دوچرخه امروز یک ورزش است؛ دوچرخه دهه ۶۰ یک زندگی بود.
دنبال وسایل اصل دوچرخه دهه ۶۰ هستی؟
فروشگاه دهه ۶۰ — ایران اول و بزرگترین فروشگاه نوستالژی با بیش از ۳٬۵۰۰ خریدار راضی — چراغ خطر اصل، سری وسایل دوچرخه و دیگر اقلام اورجینال دوران طلایی را نگهداری میکند. همه وسایل «اصل و فابریک» هستند.
یادت میاد؟ تو کامنت بنویس — اولین دوچرخهات چه رنگی بود و با کی ترک میرفتی؟