متولد ۱۳۵۶: تقویم، خوراکیها و وسایل سال تولدت
اگر سال ۱۳۵۶ به دنیا آمدی، کودکیات دقیقاً در دل دهه ۶۰ شمسی شکل گرفته — سالهایی که ایران از نو ساخته میشد. تو در سالی به دنیا آمدی که تیم ملی ایران برای اولین بار عازم جام جهانی آرژانتین شد، تقویمهای دیواری روی طاقچه هر خانهای جا داشت، و آبنبات تُنگی هنوز طعم بچگی بود. این مطلب دربارهی همان سال تولدت است — تقویمی که از آن سال ماند، خوراکیهایی که در دهه ۶۰ خوردی، و وسایلی که با آنها بزرگ شدی.
فهرست مطالب
- ایران ۱۳۵۶: دنیایی که تو در آن به دنیا آمدی
- تقویم سال ۱۳۵۶: سررسیدها و تقویمهایی که هر خانه داشت
- خوراکیهای دوران کودکی متولد ۱۳۵۶: طعمهای دهه ۶۰
- وسایل مدرسهای که همسن توئه
- تلویزیون و کارتونهای دهه ۶۰
- بازیهای کوچه که کودکی را میساختند
- هدیه تولد برای متولد ۱۳۵۶: چطور آن سال را زنده کنیم؟
- سؤالهای پرتکرار
ایران ۱۳۵۶: دنیایی که تو در آن به دنیا آمدی
سال ۱۳۵۶ یکی از آن سالهایی بود که خیلیها یادشان هست. ایران آن سالها در یک نقطهی پیچیده از تاریخ خودش بود — شهرها داشتند بزرگتر میشدند، بساط مدرنسازی همه جا پهن بود، و خیابانهای تهران از هر طرف صدای خودشان را داشتند.
اما یک اتفاق ورزشی در همان سال بود که خیلیها هنوز هم دوستش دارند: تیم ملی فوتبال ایران برای اولین بار در تاریخش راهی جام جهانی آرژانتین شد. سال ۱۳۵۶ بود که ایران توانست جایگاهش را در بین تیمهای برتر آسیا تثبیت کند و بلیت آرژانتین ۵۷ را بگیرد. خیلیها یادشان هست که این خبر چه شور و هیجانی راه انداخت — ایران داشت به بزرگترین صحنهی فوتبال جهان قدم میگذاشت.
آن روزها، خانههای ایرانی یک شکل خاص داشتند. تلویزیون ملی ایران، رادیو، و سینماهای شهر، اصلیترین سرگرمیهای مردم بودند. روزنامه و مجله هم طرفدار زیادی داشت. آدمها صبحها بساط صبحانه را میچیدند — نان تازه، پنیر، چای پررنگ — و رادیو را روشن میکردند. اخبار، موزیک، برنامههای کودک — رادیو همهجا بود.
اقتصاد در آن سالها از درآمدهای نفتی میچرخید. خانوادههای متوسط شهری زندگی نسبتاً راحتی داشتند و شهرها داشتند رشد میکردند. بازار هنوز آن شکل قدیمی خودش را داشت — مغازههای کوچک سر کوچه، بقالیهای آشنا، دکههای روزنامه، و حلوافروشیهایی که بوی شیرینیشان از دور به مشام میرسید.
بچهها با ۵ یا ۱۰ ریال میرفتند خرید و دستشان پر از آبنبات و بیسکویت برمیگشت. بقالی سر کوچه یک مرکز اجتماعی بود. همه همدیگر را میشناختند. مادرها بچه را میفرستادند که برود از آقای فلانی نان بگیرد و آقای فلانی میدانست کدام خانه کدام نان میخواهد.
سال ۱۳۵۶ همچنین سالی بود که دیماهش، کارتر رئیسجمهور آمریکا از ایران دیدن کرد. این دیدار در تاریخ ثبت شد و خیلیها یادشان هست که رسانهها دربارهاش چه نوشتند. دنیا داشت نگاهش را به ایران میانداخت.
اما دنیا داشت عوض میشد، و این بچههایی که در آن سال به دنیا آمدند، کودکیشان را در دهه ۶۰ — دههای که ایران از نو خودش را ساخت — گذراندند. اول دبستان آنها اوایل دهه ۶۰ بود، کتابهایشان عوض شده بود، لباس مدرسهشان یونیفرم بود، و جنگ در پسزمینهی کودکیشان بود. اما همان خاطرات — بوی کتاب نو، صدای زنگ مدرسه، مزهی آبنبات — برای همیشه ماند.

تقویم سال ۱۳۵۶: سررسیدها و تقویمهایی که هر خانه داشت
اگر بخواهی یک چیز را از آن دوران نگه داری که مستقیماً به سال تولدت برگردد، تقویم بهترین گزینه است. تقویم ۱۳۵۶ — همان سالی که به دنیا آمدی — یک سند تاریخی است. سال، ماه، روز، رویدادها، و تمام آن چیزی که آن زمان در هوا بود.
تقویم در ایران دهه ۵۰ و ۶۰ چیزی بود که هر خانهای لااقل یک نمونه از آن داشت. معمولاً یک تقویم دیواری بزرگ روی دیوار آشپزخانه یا هال میزدند. طرحهای تقویم دیواری متنوع بود — عکسهای طبیعت، مناظر ایران، نقاشیهای هنری. بعضیها عکس کوههای البرز یا شکوفههای بهاری داشتند. هر ماه که تمام میشد، ورق را برمیگرداندند و یک تصویر تازه پیدا میشد.
تقویم رومیزی هم برای آنهایی که اهل یادداشت بودند، کنار میز مینشست. این تقویمها اغلب مثل یک دفترچهی کوچک بودند — هر روز یا هر هفته یک صفحه. آدمهای مشغول قرارملاقاتهایشان را اینجا مینوشتند.
جالب است بدانی: تقویمهای آن دوران اغلب توسط شرکتهای بزرگ به عنوان هدیهی تبلیغاتی چاپ میشدند. تقویم فیلیپس، تقویم فاکو، تقویم شرکتهای بیمه، بانکها — هر کدام طرح و رنگ خاص خودشان را داشتند. بعضی از این تقویمها به خاطر عکسهای هنری یا طبیعت که داشتند، جمعآوری میشدند. امروز این تقویمها کمیاب شدهاند و کلکسیونداران دنبالشان میگردند.
تقویم سررسید — آن دفترچهی نازک که هر روز یک صفحه داشت — یک دنیای مخصوص بود. آدمهایی که آن موقع کار میکردند، قرارملاقاتها، یادداشتها، تلفنها — همه را آنجا مینوشتند. بعضی خانوادهها هنوز هم این سررسیدهای قدیمی را نگه داشتهاند. از روی آنها میشود فهمید در آن روزها چه اتفاقی افتاده — از رویهی روز ۱۴ مهر ۱۳۶۱ که چه یادداشتی نوشته شده تا جلسهای که ساعت سه بعدازظهر داشتند.
تقویم جیبی هم نباید فراموش شود — آن کارت کوچک تاشو که پدرها توی جیب کتشان داشتند. این تقویمهای جیبی معمولاً روی یک کارت کوچک چاپ میشدند، دو طرف — یک طرف تقویم سال و طرف دیگر آدرس و تلفن شرکت تبلیغدهنده. خیلی از این تقویمهای جیبی از طرف شرکتهای معتبر آن دوران چاپ میشد.
اگر میخواهی به سال تولدت نزدیک شوی، میتوانی از تقویمهای دهه ۶۰ شروع کنی — همان سالهایی که کودکیات در آن شکل گرفت. در داهه شصت دات نت، تقویمهای اصیل از آن دوران موجود است. مثلاً تقویم خاطرهانگیز فاکو دهه ۶۰ — همان برند مشهور فاکو که خانههای ایرانی آن دوران بدون تقویمش کامل نبودند.
یا اگر اهل جزئیات هستی، تقویم و راهنمای تلفن دهه ۶۰ را ببین — یک تقویم کامل که راهنمای تلفن هم داشت. در آن روزها که گوشی هوشمند نبود، همین تقویمها بودند که شماره تلفن آشناها را نگه میداشتند. بعضیها تمام شمارههای مهم زندگیشان را در این تقویم مینوشتند.
نکتهی جالب این است که تقویمهای دهه ۶۰ معمولاً کاغذ سفید و قطع بزرگتری داشتند. خط تقویم فارسی روی آنها قشنگ بود. ایام تعطیل با رنگ قرمز مشخص بود — همان هیجان دیدن رنگ قرمز روی یک روز هفته که یعنی مدرسه نداری! وقتی پنجشنبه هم تعطیل میشد، چه ذوقی میکردند بچهها.
خوراکیهای دوران کودکی متولد ۱۳۵۶: طعمهای دهه ۶۰
اگر متولد ۱۳۵۶ هستی، کودکیات در دهه ۶۰ بود — و دهه ۶۰ طعم خاص خودش را داشت. نه از همان بستنیها و آبمیوههای الان، بلکه چیزهایی که بوشان هنوز هم گاهی از گوشهای از ذهن بیرون میزند.

آبنبات تُنگی — آن شیشهی بلند و شفاف که جلوی مغازه مینشست و رنگهای مختلف داشت — یکی از اولین خاطرات خوراکی بچههای آن دوران بود. با پول خرد میرفتی بقالی سر کوچه و دستت پر از آبنبات برمیگشتی. آبنبات چوبی هم بود — آن میلهی بلند که انگار نصفش شکر بود. خیلیها یادشان هست که کدام رنگش خوشمزهتر بود — توتفرنگی یا لیمو؟
بیسکویتهای آن دوران طعم دیگری داشتند. بیسکویت سادهی خشک که مادرها توی چای خیسش میکردند. کرهقند — آن تودهی سفید رنگ که برای صبحانه کنار چای میآمد. نان قندی که از نانوایی میخریدند و بچهها همانجا جلوی در شروع میکردند خوردن. آن گرمای نان تازه با آن پوستهی کمی ترد — چه چیز سادهای بود، اما چه خاطرهای.
یادته؟ دهه ۶۰ اول جنگ بود و کوپن. خیلی از خوراکیها با کوپن گرفته میشد. مادرها دفترچههای کوپن نگه میداشتند و موقع خرید تحویل میدادند. برنج، روغن، قند، شکر — اینها همه کوپنی بود. همین کمیابی بود که هر چیز خوردنی را خاصتر میکرد. شکلات یا پفک وقتی گیر میآمد، یک اتفاق بود — نه یک خرید معمولی.
پفک نمکی یکی از خوراکیهایی بود که خیلیها بچگیشان باهاش گره خورده. آن بستهی نارنجی که بازش میکردی و بوی خاصش تمام دماغت را پر میکرد. بعضیها یکجا نصف بسته را تمام میکردند، بعضیها کمکم از آن میخوردند که زودتر تمام نشود. انگشتهایت هم زرد میشد — آن زردی خاص پفک که اگر به لباست میرسید مادرت ناراحت میشد.
شربتهای خانگی هم جای خودشان را داشتند. شربت آلبالو، شربت زرشک، شربت خاکشیر — اینها در خانه درست میشدند. مادرها در تابستان کوزههای شربت را آماده میکردند. مهمان که میآمد، اول یک لیوان شربت. هندوانهی تابستان روی تخت حیاط، گرمای بعدازظهر، و صدای همسایهها — یک تصویر کامل.
نوشابه هم بود البته — اما در دهه ۶۰ نوشابه هنوز یک چیز خاص بود. وقتی مهمانی بود یا عید، نوشابه میآمد. بچهها با اشتیاق منتظر بودند. شیشهای بود، با درپوش فلزی که باید میزدی در میآمد. صدای پوفش هنوز در ذهنهاست — آن لحظه که سرت را بالا میگرفتی و اول یک نفس عمیق از بوی گازش میکشیدی.
کلهقندی و نبات هم از آن چیزهایی بودند که بیشتر در خانهها پیدا میشد. چای با نبات — مزهای که اگر امروز هم بخوری، یادت میاندازد به شبهای زمستان و بخاری نفتی وسط هال. تنقلاتی ساده، اما ماندگار. مادربزرگها اغلب یک کشوی مخصوص داشتند که پر از آجیل و شیرینی بود — آن کشوی ممنوعه که بچهها وقتی کسی نمیدید، آرام بازش میکردند.
تابستانهای دهه ۶۰ یخ در بهشت ملکهی خوراکیهای سرد بود. یخفروش سر کوچه با صدای بلند اعلام میکرد و بچهها پول میگرفتند و میدویدند. یخ در بهشت زعفرانی، بستنی پاکتی، یا فقط یک آبلیمو سرد از یخچال — دهه ۶۰ طعم تابستانش را هرگز فراموش نمیکنی.
وسایل مدرسهای که همسن توئه
متولد ۱۳۵۶ها وقتی به مدرسه رفتند، اواخر دهه ۶۰ بود — حدوداً سالهای ۱۳۶۲-۱۳۶۳. لوازمالتحریر آن دوران یک دنیای مخصوص داشت. خرید وسایل مدرسه اول مهر یک رسم مقدس بود — مادر میرفت بازار و بچه هم باید میرفت تا جامدادی مورد علاقهاش را خودش انتخاب کند.
جامدادی آهنربایی با آن قفل کوچک که نیاز به کلید داشت — یا آن جامدادی پارچهای که دور میزد — دو تا از معروفترین جامدادیهای دهه ۶۰ بودند. بچهها خیلی به جامدادیشان افتخار میکردند. اگر کسی یک جامدادی خاص داشت، همه میدانستند. نشان میدادند، دست به دست میچرخید، همه نگاه میکردند.
مداد مشکی با اعداد — ۲، ۲ و نیم، ۳ — یکی از اولین وسایل مدرسه بود. آن خاصترین مداد دوران مدرسه: مداد پرچمی بلند. این مداد ۲۵ سانتی که رنگهای مختلف داشت و یک پرچم کوچک روی آن بود، یکی از نمادهای لوازمالتحریر دهه ۶۰ است. خیلی از بچهها یک مداد پرچمی داشتند که با ذوق نشان میدادند — آن قدر بلند بود که توی جامدادی معمولی جا نمیشد.
پاکنهای آن دوران هم یادآوریهایی دارند. پاکنهای دو رنگ — یک طرف آبی برای پاک کردن خودکار و یک طرف صورتی برای مداد. این پاکنها اغلب از آلمان یا چکسلواکی میآمدند و اسمهای خارجی داشتند که بچهها سخت ادایشان میکردند. پاکن بوی مخصوصی داشت — آن بوی لاستیکی که اگر گاز میزدی ناجور بود ولی همه یک بار امتحان کرده بودند.
کیف مدرسه هم داستان خودش را داشت. کیفهای پارچهای که روی دوش میانداختی، یا بعداً کیفهای کولهای که تازه مد شده بود. مادرها هر سال اول مهر یک کیف نو میخریدند — یا اگر پول نبود، همان کیف پارسال را تمیز میکردند و میدادند. بوی کیف نو، بوی مداد تازه، بوی کتاب نو — اینها همان بوی اول مهر است که تا آخر عمر یادت میماند.
خطکش فلزی ۲۰ سانتی با علامت پیکان — این یکی برای خیلی از دهه شصتیها یک خاطرهی خاص دارد. معلم ریاضی با همین خطکش تختهی درسی میکشید و بچهها هم همینش را داشتند. بعضیها هنوز هم این خطکشها را در خانهشان دارند. سرد بود توی دستت، اما جادویی داشت — با آن میشد یک خط مستقیم کامل کشید.
دفترهای خطدار سفید — همان دفترهای ساده با جلد روغنی — کتاب مشق بچههای دهه ۶۰ بود. معلمها تکلیف میدادند که دو صفحه دیکته بنویس، سه صفحه ریاضی حل کن. آن بوی جوهر خودکار روی کاغذ دفتر — حتی اگر اشتباهی هم مینوشتی و روش خط میکشیدی، یک لحظهی واقعی بود. بعضیها مداد میگرفتند تا اشتباهشان را پاک کنند، بعضیها همان اشتباه را نگه میداشتند — آن صفحه هم بخشی از خاطره بود.
تلویزیون و کارتونهای دهه ۶۰
برای بچههای ۱۳۵۶، تلویزیون یک دنیا بود. نه آن تلویزیونهای بزرگ و تخت الان — بلکه یک جعبهی مربع با آنتن سیمی که روی سقفش بود و گاهی وقتها باید تنظیمش میکردی تا تصویر خوب بشود. آنتن را این طرف میچرخاندی، برادر کوچکه میگفت «بهتر شد»، باز برمیگرداندی، میگفت «بدتر شد» — این هم یک بازی بود.
برنامههای کودک تلویزیون در دهه ۶۰ یک مراسم ثابت بود. صبح جمعه — بچهها ساعتها قبل از کارتون بیدار میشدند. نه از ترس که دیر برسند، بلکه از هیجان. آماده مینشستند جلوی تلویزیون و منتظر میماندند. کارتونهای آن دوران — هر چند نامشان الان هم در ذهن خیلیهاست — یک بخش از هویت نسل ۵۶ شدهاند. اسم کارتونها به اسم بچهها گره خورده بود — «دیروز کارتون رفتی ببینی؟»، «آره، ببین چی شد…».
مجلات کودک هم جایگاه خودشان را داشتند. کیهان بچهها و نشریات مشابه برای بچههایی بود که اهل خواندن بودند. مسابقه، داستان، بازی، معما — هر هفته یک شمارهی تازه. بعضیها آرشیو میکردند و توی کمد نگه میداشتند. اگر شمارهای از دست میرفت، دوستی که داشت قرض میداد.
تلویزیون در دهه ۶۰ فقط دو کانال داشت — شبکه اول و شبکه دوم. برنامهها از ساعت مشخصی شروع میشدند و تمام میشدند. وقتی برق میرفت — که در آن دوران جنگ گاهی میرفت — همه با شمع مینشستند دور هم و صحبت میکردند یا بازی میکردند. شاید آن لحظهها خاطرهانگیزتر از خود تلویزیون بود. نور شمع روی صورتها، سایههای بزرگ روی دیوار، و صدای خانواده که با هم بود.
بازیهای کوچه که کودکی را میساختند
بچههای ۱۳۵۶ کودکیشان بدون گوشی و اینترنت بود — و به همین خاطر کوچه خانهی دومشان بود. بازیهای کوچهای دهه ۶۰ یک فرهنگ مستقل بودند که هر محله نسخهی خودش را داشت، اما قوانین مشترکی داشتند که همه میدانستند.
تیله — آن گویهای شیشهای رنگی — یکی از محبوبترین بازیهای بچههای آن دوران بود. تیله بازی قوانین خودش را داشت. برنده تیلههای بازنده را میبرد. بعضیها تیلههای ریز داشتند، بعضیها تیلهی بزرگ — معروف به «مادر» — که قویتر بود. مجموعهی تیلههای یک بچه، ثروت کوچکش بود. بعضیها تیلههایشان را توی یک کیسه پارچهای نگه میداشتند که صدای خوبی داشت وقتی تکانش میدادی.
لیلی، هفتسنگ، قایمموشک، گرگم به هوا — اینها بازیهایی بودند که هیچ وسیلهای نمیخواستند. تنها لازمهشان یک خیابان یا کوچهی خلوت و چند تا بچه بود. عصرها بعد از مدرسه، تا اذان یا تا صدای مادر از پنجره، کوچه از بازیشان پر بود. «بدو بیا خونه» صدای آشنایی بود که هر بچهای میشناخت.
اسباببازیهای خریدنی دهه ۶۰ هم خاص بودند. ماشین فلزی کوچک که با دست عقب میدادی و ول میکردی جلو میرفت. عروسکهای پارچهای که مادرها یا مادربزرگها میدوختند. مکانیکیها — همان اسباببازیهایی که کوک میشدند و راه میرفتند یا میزدند. هر کدام یک دنیا بود و بچههایی که یکی داشتند، آن را قدر میدانستند.
هدیه تولد برای متولد ۱۳۵۶: چطور آن سال را زنده کنیم؟
اگر میخواهی برای یک متولد ۱۳۵۶ هدیه بگیری — یا میخواهی سال تولد خودت را جشن بگیری — بهترین هدیه چیزی است که آن دوران را برگرداند. نه یک خرید ساده، بلکه یک لحظه. یک خاطره در قاب. چیزی که وقتی دستت میگیری، یک ثانیه میایستی و یاد چیزی میافتی که سالهاست فراموش کرده بودی.
مشکل هدیه برای دهه شصتیها این است که آنها دیگر ۲۰ ساله نیستند که هر چیزی خوشحالشان کند. اما یک وسیلهی قدیمی که با دستشان لمس کنند — یک تقویم که کاغذش زرد شده، یک جامدادی که همانی است که داشتند — اینها حرف دیگری میزنند.
تقویمهای اصیل دهه ۶۰ یکی از خاصترین هدیههایی هستند که میشود پیدا کرد. در داهه شصت دات نت — ایران اولین و بزرگترین فروشگاه نوستالژی ایران با بیش از ۳۵۰۰ خریدار — این تقویمها با اصالت کامل موجود هستند. مثلاً تقویم آنتیک کمیاب ۱۳۶۲ — تقویمی از همان سالهایی که متولد ۱۳۵۶ها در آن کودکی کردند.
این تقویمها «اورجینال و فابریک» هستند — نه چاپ مجدد، نه کپی. همان کاغذ، همان رنگ، همان طراحی. وقتی یک نفر دستش میگیرد، بوی آن روزها میآید. گاهی یک تقویم قدیمی بیشتر از هر هدیهی گرانی حرف میزند.
برای متولد ۱۳۵۶ میتوانی:
- یک تقویم اصیل دهه ۶۰ بگیری که به سال کودکیشان نزدیک باشد
- وسایل لوازمالتحریر قدیمی که شاید هنوز هم یادشان باشد
- یک جعبه از وسایل نوستالژیک دهه ۶۰ که هر کدام یک خاطره هستند
- یک قاب با تقویم ۱۳۵۶ که تاریخ تولد در آن مشخص باشد
در بخش تقویم و سررسید فروشگاه، میتوانی تمام تقویمهای موجود را ببینی و یکی را که به سال تولد نزدیکتر است انتخاب کنی. جستجوی تقویم اصیل دهه ۶۰ در هر جایی آسان نیست — اما اینجا یک مجموعهی واقعی داری که هر تقویم در آن یک قطعه از تاریخ است، با شناسنامهی اصالتش.
متولد ۱۳۵۶ چند سالشه؟
متولد ۱۳۵۶ در سال ۱۴۰۵ شمسی، ۴۸ یا ۴۹ ساله است — بسته به این که قبل یا بعد از تولدش در ۱۴۰۵ باشد. این نسل دقیقاً دهه شصتی هستند و کودکیشان را در سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ گذراندند.
متولد ۱۳۵۶ چه برجی دارد؟
برج متولد ۱۳۵۶ به ماه تولدشان بستگی دارد: فروردین حمل، اردیبهشت ثور، خرداد جوزا، تیر سرطان، مرداد اسد، شهریور سنبله، مهر میزان، آبان عقرب، آذر قوس، دی جدی، بهمن دلو، اسفند حوت.
تقویم سال ۱۳۵۶ کجا پیدا میشود؟
تقویم اصیل سال ۱۳۵۶ بسیار نادر است و در بازار آنتیک پیدا میشود. اما در داهه شصت دات نت، تقویمهای اصیل دهه ۶۰ از جمله سالهای ۱۳۶۲ به بعد موجود است. این تقویمها «اورجینال و فابریک» هستند و از نمونههای کمیاب بازار به حساب میآیند.
دهه ۶۰ شمسی چه سالهایی را میگویند؟
دهه ۶۰ شمسی از ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۹ است که برابر با سالهای ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۰ میلادی میشود. کسی که در ۱۳۵۶ به دنیا آمده، کل دوران دبستان و اوایل راهنماییش را در این دهه گذرانده.
تولد ۱۳۵۶ چه روزی بود که اول فروردین آن سال روز چندم هفته بود؟
اول فروردین ۱۳۵۶ برابر با ۲۱ مارس ۱۹۷۷ میلادی بود، که روز دوشنبه بود. سال ۱۳۵۶ یک سال معمولی شمسی بود با ۳۶۵ روز. برای پیدا کردن روز هفتهی تولدت در سال ۱۳۵۶، میتوانی از تبدیلکنندههای آنلاین تاریخ شمسی به میلادی استفاده کنی.
تقویمهای اصیل دهه ۶۰ — همان سالهای کودکیات
در داهه شصت دات نت، تقویمهای اورجینال و فابریک دهه ۶۰ موجود است. هر تقویم یک قطعه از تاریخ است — نه چاپ مجدد، نه کپی. بیش از ۳۵۰۰ خریدار از سراسر ایران از این فروشگاه خریدهاند.
یادت میاد؟ تو کامنت بنویس.