واژهنامه دهه شصتی: ۵۰ کلمه و اصطلاحی که فقط ما میفهمیم
اگر دهه شصتی هستی، حتماً میدانی که بعضی حرفها را فقط ما میفهمیم. از «گاگول» و «چغلخور» حیاط مدرسه تا «داش» و «مش» کوچه محل، این واژهها یک زبان خاص بودند — یک کد مشترک که بین ما جاری بود. در این واژهنامه، ۵۰ کلمه و اصطلاح دهه شصتی را با مثال، ریشه و خاطره جمع کردهایم تا این زبان را زنده نگه داریم.
فهرست مطالب
واژهنامه دهه شصتی چیست و چرا این کلمهها اینقدر مهم هستند؟
هر نسلی زبان خاص خودش را دارد. نسل دهه شصت هم زبانی داشت که با فرهنگ محل، مدرسه، بازیهای کوچه و فضای اجتماعی آن سالها شکل گرفته بود. بعضی از این واژهها ریشه در ادبیات عامیانه قدیمی داشتند، بعضی از همسایههای محل آمده بودند، و بعضی هم ساخته و پرداخته همان بچههایی بود که با ژتون آب میخریدند و با پنج تومان آدامس.
مهمتر از خود کلمهها، خاطرهای است که پشت هر کدامشان نشسته. وقتی «گاگول» میگویی، بیاختیار حیاط مدرسه جلوی چشمت میآید. وقتی «داش» به زبانت میرسد، تصویر آن جوان محل که همیشه دستش توی جیبش بود برایت زنده میشود. وقتی «کلاس گذاشتن» میگویی، آن بچهای جلوی ذهنت میآید که یک ساعت فانتزی داشت و با افتخار نشانت میداد.
این واژهنامه برای همین نوشته شده — نه فقط تعریف کلمات، بلکه زنده کردن خاطرات پشتشان. از اینکه بعضی واژهها را دیگر در گفتگوهای روزمره نمیشنویم نگران نباش؛ آنها در حافظه جمعی نسل ما زنده هستند. این واژهنامه تلاشی است برای ثبت آنها پیش از آنکه کاملتر فراموش شوند.
یادت میآید؟ بعضی از این کلمهها حتی نوشته نمیشدند — فقط در فضا بودند. بچههای دهه شصت آنها را از دهان بزرگترها یاد میگرفتند، از حیاط مدرسه، از صف نانوایی، از کوچههای آسفالت نشده. اگر این واژهها را بلد بودی، یعنی جای خودت را داشتی. اگر نمیدانستیشان، معمولاً خودِ کوچه سریع درستشان میکرد.

واژههای مدرسه دهه شصت: از «گاگول» تا «چغلخور» — کدامها را بلد بودی؟
مدرسه دهه شصت زبان خاص خودش را داشت. از اولین روز شهریور که پا به کلاس میگذاشتی تا آخرین زنگ خرداد، یک دنیا واژه بین بچهها رد و بدل میشد که نه توی کتاب بود و نه معلم درسش میداد. این واژهها در راهروها، حیاط، و پشت کلاس منتقل میشدند.
گاگول
یکی از پرکاربردترین واژههای مدرسه دهه شصت. وقتی یک بچه سؤال میپرسید که همه جوابش را میدانستند، یا کاری میکرد که عقلاً درست نبود، «گاگول» لقبش میشد. نه خیلی بد، نه خیلی تند — فقط یک تیکه دوستانه که معمولاً با خنده همراه بود. «گاگولِ محضی!» تأکید بیشتری داشت.
چغلخور
بزرگترین توهین حیاط مدرسه. اگر کسی پیش معلم میرفت و «خبر» میداد، تا آخر سال «چغلخور» بود. این برچسب سخت پاک میشد. بچههای دهه شصت یک کد اخلاقی غیررسمی داشتند که طبق آن «چغلی کردن» از همه کارهای بد بدتر بود — حتی بدتر از دعوا.
تکلیف سرکِشی
وقتی معلم بین میزها راه میرفت تا تکلیفها را چک کند، حس خاصی بود. اگر دفترت را نیاورده بودی یا تکلیف ننوشته بودی، این لحظه یکی از بدترین لحظههای عمرت بود. صدای پای معلم روی کاشیهای کلاس هنوز هم در خاطر خیلیهاست.
جریمه
نوشتن پنجاه یا صد بار یک جمله روی کاغذ. معلمها وقتی عصبانی میشدند، «جریمه» مینوشتند. بعضی بچهها یاد گرفته بودند دو قلم را با هم بگیرند تا تندتر تمام کنند. ولی خط دو قلمه زشتتر بود و معلم میفهمید — آنوقت «جریمه» دو برابر میشد.
آفرین مُهر
بهترین اتفاق دفتر مشق. وقتی معلم یک مُهر آبی یا قرمز «آفرین» روی دفترت میزد، انگار جایزه گرفته بودی. بچههایی که مُهر آفرین داشتند، غرور خاصی داشتند. برخی دفترها را باز میکردند تا مُهر به دوستشان نشان دهند.
زنگ آخر
نه فقط یک اصطلاح — یک حس بود. صدای زنگ آخر مدرسه در دهه شصت معنای آزادی داشت. بعدش کیف میافتاد زمین و همه میدویدند. حتی اگر تکلیف داشتی، «زنگ آخر» همه نگرانیها را برای یک لحظه پاک میکرد.
کُنار
جای نشستن کنار میز دو نفره. «کُنار» خوب داشتن یعنی دوستت بغل دستت بنشیند. بعضیها هر سال برای «کُنار» مذاکره میکردند — با معلم، با ناظم، یا با خودِ دوستشان. کنار بد یعنی یا کسی آرام نمینشست یا کسی مزاحم تکالیفت میشد.
قِل دادن
تقلب کردن در امتحان. «قِل دادن» به دوستت یعنی جواب را بهش میرساندی — با کاغذ تا شده، با فشار دادن زانو، یا با حرکت دادن انگشت. هنر دهه شصتیها این بود که همزمان از تخته نگاه کنند تا معلم باورشان کند که دارند فکر میکنند.
تخته پاک کردن
یکی از وظایف افتخاری کلاس. معلم از یک بچه میخواست تخته را پاک کند — این انتخاب نشانهای از اعتماد بود. بچهای که «تخته پاک میکرد» معمولاً کمی محبوبتر بود یا معلم باهاش راحتتر بود.
لَه و لورده شدن
وقتی از خستگی یا بعد از بازی سخت حالت به هم میخورد. «لَه و لوردهام» یعنی کاملاً از پا درآمدم. این اصطلاح پرمعناتر از صرف «خسته بودن» بود — یک خستگی توأم با رضایت، مثل بعد از یک روز بازی طولانی.
خط بد دادن
نوشتن دیکته یا مشق با خط بد. در دهه شصت خوشخطی خیلی مهم بود. «خط بد دادن» نشانه سهلانگاری بود و معلمها معمولاً نمرهای برای خط جداگانه میگذاشتند. «خطت مثل دندانهای مارمولک است» — این جمله را خیلیها از معلمشان شنیدهاند.
اگر خاطره مدرسه دهه شصت زنده میشود، یادت باشد که یکی از آن چیزهایی که دقیقاً همان بوی مدرسه را میدهد، جامدادی آهنربایی پلنگ صورتی است که هنوز میتوانی پیدا کنی: جامدادی قدیمی آهنربایی دهه شصت — همان مدلی که بچهها دوستش داشتند و هر روز باهاش به مدرسه میرفتند.

واژههای کوچه و محله: از «داش» تا «لنگهبه» — زبان دهه شصت در خیابان
خارج از مدرسه، کوچه و محل دنیای دیگری بود. اینجا بزرگترها قانون میگذاشتند و واژهها سختتر و پرمعناتر بودند. یاد گرفتن این واژهها نشان میداد که «کلاهت را آفتاب نزده» — یعنی دنیا دیدهای، جای خودت را پیدا کردهای.
داش
کوتاه شده «داداش» — ولی با معنایی بیشتر. «داش» در دهه شصت به آدم باشخصیت، متشخص، و محترم محل گفته میشد. نه هر کسی داش بود — این لقب باید به دست میآمد. «داشِ محل» کسی بود که حرفش خریدار داشت و اگر دعوایی بود، نامش آرام میکرد.
مش / آقامَشتی
لقب احترام برای مردان مسنتر محل. «مش رضا» یا «آقامشتی علی» — اینها آدمهایی بودند که سابقه داشتند. این کلمه ریشه در کوتاه شدن «معلم» دارد که در فارسی عامیانه به «مش» تبدیل شده. صدا زدن کسی با «مش» نشانه احترام واقعی بود.
بچهمحل
از همان کوچه بودن. این رابطه در دهه شصت خیلی قویتر از الان بود. «بچهمحل» یعنی با هم بزرگ شدهاید، دعوا کردهاید، آشتی کردهاید — ریشه مشترک دارید. بچهمحلها معمولاً حتی بدون اینکه بخواهند از هم دفاع میکردند.
دکهدار
مرد یا زنی که کنار مدرسه یا گوشه خیابان دکه داشت. آدامس، پَفَک، آبنبات، مداد — همه چیز داشت. رابطه بچههای دهه شصت با دکهدار محلشان خیلی خاص بود — او حساب نسیه نگه میداشت و بعضی وقتها صبر میکرد.
یکی از خاطرهانگیزترین چیزهایی که از دکهدار میخریدیم، آدامس خروس نشان بود — همان که بوی مخصوصی داشت و هنوز هم هست: آدامس نوستالژی خروس نشان دهه شصت — بوی کودکی است.
جِر خوردن
شکست خوردن در بازی، دعوا، یا هر رقابتی. «جر خورد» بدتر از «باخت» بود — معنای تحقیر بیشتری داشت. در بازیهای کوچه، «جر خوردن» یعنی نه فقط بازنده، بلکه ضعیف. این برچسب یک ساعت بیشتر نمیماند چون بازی جدیدی شروع میشد.
لنگهبه
کسی که دقیقاً همسطح و همتوان تو است. «تو لنگهبه منی» یعنی هیچکدام از ما بهتر از دیگری نیست. در بازیهای کوچه، تیمبندی با «لنگهبه» اهمیت داشت — اگر دو نفر لنگهبه بودند، باید طرفهای مخالف میایستادند تا بازی منصفانه باشد.
قِلپ
یک جرعه کوچک یا یک لقمه کوچک. «یه قلپ بده» یعنی کمی از خوراکیات سهیمم کن. این واژه در عین سادگی، بار اجتماعی داشت — رد کردن «قلپ» درخواست، یعنی خسّت، و بچههای دهه شصت این را خوب میفهمیدند.
تپل
بچه چاق و بامزه. در دهه شصت «تپل» لزوماً توهین نبود — گاهی با محبت هم گفته میشد. «تپل مپل» ترکیب بامزهتری بود که برای بچههای کوچکتر استفاده میشد. مادربزرگها بیشتر از همه از این کلمه استفاده میکردند.
سرزده آمدن
بدون خبر قبلی رفتن به خانه کسی. در دهه شصت این خیلی رایج بود و کسی هم ناراحت نمیشد — در اغلب خانهها سفره هم پهن میشد. همسایهها «سرزده» میآمدند و این نشانه صمیمیت بود، نه بیادبی.
کولیبازی در آوردن
سروصدا راه انداختن، اعتراض کردن با جیغ و داد. «کولیبازی» در کوچه دهه شصت معمولاً به بچههایی گفته میشد که موقع بازی قشقرق راه میانداختند. «کولیبازی در نیار» — یعنی آرام باش و ننر نباش.
خاطره کوچه: کوچههای دهه شصت ساکت بودند ولی نه خلوت — صدای توپ، صدای تیله، صدای «زدم زدم» از آنطرف کوچه، و صدای ننه که از پنجره بچه را صدا میزد. این واژهها هنوز در گوشمان میمانند چون با آن صداها عجین شدهاند. هر بار که یکی از این واژهها را میشنویم، انگار دوباره داریم از آن کوچه رد میشویم.
واژههای خانه و خانواده دهه شصت: زبانی که فقط بین خودمان بود
در خانه دهه شصت هم کلمات خاص خودشان بودند — هم برای عزیز کردن بچهها، هم برای تنبیه، هم برای اداره خانه. این واژهها در آن خانههای کوچک با حیاط مشترک، بین اتاقهای بدون جدا سازی، منتقل میشدند.
ننهجون / خانمجون
مادر، مادربزرگ، یا هر زن مسن محترمی که احترامش لازم بود. «ننهجون» گرمتر بود، «خانمجون» کمی رسمیتر. هر دو نشانه احترام بودند. در تهران بیشتر «ننه» میگفتند، در شهرستانها «مامان» کمتر رایج بود.
باباجون
پدر یا هر مرد بزرگسال مورد احترام. بچههای دهه شصت کمتر میگفتند «بابا» — «باباجون» بیشتر بود، پرمعناتر بود. این «جون» که اضافه میشد، یک دنیا محبت داشت.
چارتا چیز خوردیم
جملهای که معنایش خوردن یک وعده ساده بود. «نه مهمون داشتیم نه سفره پهن کردیم — چارتا چیز خوردیم و تمام.» این جمله برای حقیر نشان دادن غذا گفته میشد تا مهمان راحت باشد و کم و کسری احساس نکند.
سرتیفه
تنبیه بدنی که در دهه شصت متأسفانه رایج بود. «سرتیفه میخوری» یعنی کتک میخوری. این واژه ریشه ترکی دارد و در آن دوران خیلی در تهران استفاده میشد. امروز کمتر شنیده میشود ولی هنوز بین دهه شصتیها کاملاً آشناست.
رختخواب جمع کردن
در دهه شصت اغلب خانوادهها روی زمین میخوابیدند. هر صبح «جمع کردن رختخواب» یکی از وظایف بچهها بود — تشک، لحاف و بالشت را میبستند و میگذاشتند توی کمد. خانهای که رختخوابش روی زمین مانده بود، «شلخته» محسوب میشد.
داری دستمال میبافی؟
وقتی کسی خیلی آهسته کاری را انجام میداد یا وقت تلف میکرد، این را میشنید. «داری دستمال میبافی یا میای؟» — جملهای که هنوز هم بین دهه شصتیها رایج است. مفهومش این بود که آهسته کاری که اصلاً لازم نیست انجام میدهی.
دیگ دوم
وقتی ناهار کم میآمد یا مهمان ناگهانی میآمد، مادر سریع برمیخاست و «دیگ دوم» میگذاشت روی اجاق. این توانایی — پذیرایی از مهمان ناخوانده بدون کم و کسری — یکی از هنرهای زنان دهه شصت بود.
آشپزخانهی فرار
وقتی مهمان میآمد و کسی دوست نداشت بنشیند، میرفت توی آشپزخانه. «برو تو آشپزخانه» یعنی «مزاحم نشو». ولی گاهی آشپزخانه محل بهتری بود — آنجا بوی غذا بود، گرمتر بود، و مادر آنجا بود.
اصطلاحهای دهه شصتی که هنوز هم میفهمیم: واژههای رایج عمومی
اینها نه فقط کلمههای مدرسه یا کوچه، بلکه اصطلاحهایی هستند که در همه فضاها به کار میرفتند. اگر بلد بودیشان، یعنی خودی بودی. اگر نه، خیلی زود یاد میگرفتی.
مخ زدن
تعریف و تمجید از کسی برای رسیدن به هدف. «مخش رو زدم تا اجازه بده بریم» — این فرایند در دهه شصت یک مهارت اجتماعی مهم بود. بچهای که «مخ زدن» بلد بود، معمولاً بیشتر از بقیه به خواستههایش میرسید.
کلاس گذاشتن
وانمود کردن به اینکه از طبقه بالاتری هستی. «کلاس میذاره» یعنی ادا در میآورد، تظاهر میکند. در دهه شصت که فاصله طبقاتی در کوچهها خیلی ملموستر بود، «کلاس گذاشتن» واکنش طبیعی بود.
قپی آمدن
لاف زدن و ادا درآوردن. کسی که قپی میآمد، معمولاً دلیل خاصی نداشت — فقط میخواست خودش را مهم نشان بدهد. «قپی نیا باباجون» — یعنی این ادا را در نیاور، ما همهچیز را میدانیم.
علاف
بیکار، بیهدف، تنبل. «علاف هستی» توهین بود — نه خشن، بلکه تحقیر اجتماعی. در دهه شصت که کار و تلاش ارزش خاصی داشت و خیلیها سختیهای واقعی را تجربه میکردند، «علاف» بودن ننگ بود.
زر زدن
غرغر کردن، شکایت کردن بیدلیل. «همش داری زر میزنی» یعنی نگران نباش، بیخودی اعتراض میکنی. «زر زدن» با «اعتراض کردن» فرق داشت — اعتراض دلیل داشت، زر زدن نه.
جیم شدن
فرار کردن یا غیب شدن ناگهانی. «جیم شد» یعنی رفت بدون خداحافظی. در مدرسه، «جیم شدن از کلاس» ریسک بزرگی بود. در محله، «جیم شدن» وقتی دردسر میآمد یک مهارت لازم بود.
خرت کردن
فریب دادن یا ساده انگاشتن. «کی خرت کرد؟» یعنی کی تو را احمق فرض کرد؟ این سؤال معمولاً با لحن شگفتی پرسیده میشد. «خر شدن» یعنی گول خوردن، که در دهه شصت با این اصطلاح بیان میشد.
کُلفتی
لاف و گزاف، ادعای بزرگ بدون دلیل. «کلفتی نیا» یعنی ادعا نکن. این واژه در دهه شصت بیشتر برای پسرها استفاده میشد — وقتی کسی ادعا میکرد کاری میکند که نمیتوانست.
درونکی
مخفیانه، زیر گوشی. «درونکی رفتیم» یعنی بدون اینکه کسی بفهمد رفتیم. این شیوه از کار در دهه شصت خیلی استفاده میشد — مخصوصاً وقتی کسی میخواست از زیر کار در برود.
توپ
عالی، درجه یک، خوب. «این آدامس خیلی توپه» یا «این کار توپی بود» — «توپ» در دهه شصت معادل «عالی» یا «خفن» امروز بود. وقتی بچهای کار خوبی انجام میداد، دوستانش میگفتند «توپ بود!»
تیکه انداختن
کنایه زدن، طعنه زدن غیرمستقیم. «داره تیکه میندازه» یعنی مستقیم نمیگوید اما منظورش روشن است. هنر اجتماعی که بچههای دهه شصت زود یادش میگرفتند — هم از بزرگترها، هم از برنامههای تلویزیون.
آس و پاس
کاملاً بیپول. «آس و پاسم» یعنی حتی یک ریال هم ندارم. این وضع برای خیلی از بچههای دهه شصت خیلی آشنا بود — خصوصاً اواخر ماه که پول تو جیبی تمام میشد.
خر تو خر
هرج و مرج کامل، وضعیت آشفته. «همه چیز خر تو خره» یعنی هیچ نظم و ترتیبی نیست. این ترکیب برای توصیف صفهای دهه شصت بسیار مناسب بود — صف نان، صف بنزین، صف کوپن.
الم شنگه
سروصدا و جنجال بیمورد. «الم شنگه راه انداخت» یعنی بدون دلیل موجه سر و صدا درست کرد. «الم» از «عالَم» میآید و «شنگه» هم یک صوت آشفتگی است. این واژه کاملاً بیانگر بود.
واژههای بازی و سرگرمی دهه شصت
بازیهای دهه شصت یک دنیای زبانی مخصوص خودشان داشتند. هر بازی قانونهای گفتاری داشت که هر بچهای باید میدانست.
تیلهباز
کسی که استاد تیلهبازی بود. «تیلهباز» لقب احترامی بود — یعنی این آدم مهارت دارد و به سادگی نمیتوان برنده شد. تیلهبازی یکی از اصلیترین بازیهای دهه شصت بود که مهارت، چشمدقت و صبر میخواست.
هِی
صدا زدن برای توقف یا هشدار در بازی. «هِی!» یعنی صبر کن، تقلب کردی، یا وقتی چیزی اشتباه میرفت. این صدای یک بچه میتوانست بازی را متوقف کند.
ویدئودار
خانوادهای که ویدئو داشت. «ویدئودار» در دهه شصت یعنی آدم متمولتر. بچههایی که میتوانستند بگویند «ما ویدئو داریم»، یک مزیت اجتماعی داشتند — خانهشان محل جمع شدن بود.
جیغ بنفش زدن
فریاد خیلی بلند و غیرضروری کشیدن. «جیغ بنفش زد» یعنی واقعاً جیغ کشید بدون دلیل کافی. «بنفش» اینجا برای تأکید بر شدت است — انگار رنگ جیغ هم بنفش بود.
حال کردن
لذت بردن، خوش بودن. «حال کردم» یعنی واقعاً ازش لذت بردم. این کلمه هنوز هم استفاده میشود ولی در دهه شصت معنای سادهتر و صمیمانهتری داشت — مثل «خوش گذشت» ولی قویتر.
چرا این واژههای دهه شصتی دیگر رایج نیستند؟
زبان مثل آب جاری است — هیچوقت یک شکل نمیماند. واژههای دهه شصت به چند دلیل از بین رفتند یا کمرنگ شدند و درک این دلایل به ما کمک میکند ببینیم چه چیزی در آن دوره واقعاً وجود داشت.
اول، محلههای بزرگ شهری تغییر کردند. آپارتمانها جای خانههای کوچهای را گرفتند و آن ارتباط نزدیک همسایگی که زبان محل را میساخت، ضعیفتر شد. «داش» و «مش» محل دیگر همان جایگاه اجتماعی را ندارند چون آن ساختار محلی دیگر وجود ندارد.
دوم، رسانهها تغییر کردند. تلویزیون دهه شصت زبان مشترکی میساخت — همه یک برنامه میدیدند و همان اصطلاحها را یاد میگرفتند. امروز هر کسی زبان دیجیتال مخصوص خودش را دارد و کانال مشترکی برای این واژهها وجود ندارد.
سوم، مدرسه تغییر کرد. «گاگول» و «چغلخور» و «جریمه» مال فضایی بودند که دیگر آن فضا عین قدیم نیست. روابط استاد-شاگردی، نوع تنبیه، و فرهنگ کلاس تغییر کردهاند.
ولی این واژهها نمردهاند — فقط خوابیدهاند. هر بار که دو تا دهه شصتی با هم حرف میزنند، این کلمهها بیدار میشوند. مثل همان آدامس خروس نشان که وقتی بازش میکنی، بوی دکه محله میدهد. یا مثل آن جامدادی آهنربایی که وقتی بازش میکنی، حس میکنی باید تکلیف بنویسی.
برای دیدن فهرست جالب دیگری از چیزهای مشترک دهه شصتیها، این مقاله را هم بخوانید: ۲۴ چیزی که فقط دهه شصتیها میشناسند.
یک نکته جالب: بعضی از این واژهها در اصل ترکی، عربی، یا حتی فرانسوی هستند که دهه شصتیها آنها را به فارسی کوچه درآوردند. «سرتیفه» ریشه ترکی دارد، «الم شنگه» از ترکیب عربی-فارسی میآید، و «مش» از کوتاه شدن «مُعَلِّم» عربی ریشه گرفته. این ترکیب، خودش نشانهای از فرهنگ چندلایه ایران آن دوران است.
آیا واژههای دهه شصتی همه جا یکسان بودند؟
نه. بین تهران، اصفهان، مشهد و شیرازیها تفاوتهایی وجود داشت. «داش» در تهران رایجتر بود، «گاگول» بیشتر تهرانی بود. ولی واژههایی مثل «چغلخور»، «جیم شدن» و «زر زدن» تقریباً سراسری بودند و در اغلب شهرها به کار میرفتند.
کودکان امروز میتوانند این واژهها را بفهمند؟
بعضیها بله، بعضیها نه. «کلاس گذاشتن»، «مخ زدن» و «حال کردن» هنوز استفاده میشوند. ولی «مش»، «داشِ محل» و «قپی آمدن» برای نسل جدید ناآشناتر هستند — مگر اینکه پدر و مادرشان دهه شصتی باشند و این زبان را در خانه نگه داشته باشند.
آیا این واژهها در ادبیات فارسی جایگاهی دارند؟
برخی نویسندگان مثل محمود دولتآبادی از زبان عامیانه دوران خود استفاده کردهاند. واژههای دهه شصتی هنوز راهشان را به ادبیات رسمی پیدا نکردهاند، ولی در خاطراتنویسی، پادکستهای نوستالژی و مستندهای اجتماعی زنده هستند.
بهترین راه برای زنده نگه داشتن این واژهها چیست؟
استفاده کردن از آنها در جمع دهه شصتیها! همینطور که نوستالژی دهه شصت با خرید یک وسیله قدیمی زنده میشود، زبانش هم با صحبت کردن زنده میماند. یک هدیه نوستالژیک — مثل همان جامدادی پلنگ صورتی یا بسته آدامس خروس نشان — میتواند یک گفتگو درباره این واژهها را شروع کند.
اگر واژهای در این فهرست نیست، چطور اضافه کنیم؟
از کامنتها استفاده کن! این واژهنامه با کمک کسانی که خودشان دهه شصت را زیستهاند کاملتر میشود. هر واژهای که در ذهنت هست و اینجا ندیدی، بنویس — با استان یا شهری که باهاش آشنا بودی، چون این واژهها در مناطق مختلف کمی تفاوت داشتند.
نوستالژی دهه شصت را لمس کن
واژهها یادمان میآید، ولی بعضی چیزها را باید لمس کرد. فروشگاه دهه شصت — اولین و بزرگترین فروشگاه نوستالژی ایران — وسایل اصل و فابریک دهه شصت را برایت نگه داشته. جامدادی، آدامس، لوازمالتحریر، اسباببازی — همانهایی که پشت این واژهها نشستهاند.
یادت میاد؟ تو کامنت بنویس — کدام واژه بیشتر برایت آشنا بود و از کجا یادت مانده؟