نوشابه شیشهای و ساندویچفروشیهای قدیم
نوشابه شیشهای دهه ۶۰ فقط یک نوشیدنی نبود — یک تجربه بود. آن شیشه سرد زمزم یا آبسیب، کنار ساندویچ کالباس در نان فرانسوی، در ساندویچفروشی محل: این ترکیب برای بچههای دهه ۶۰ معنی شادی میداد. در این مقاله از شیشههای گروگانی میگوییم، از ویترینهای پر از کالباس، و از آیین خوردنی که هیچ فستفود مدرنی نمیتواند جایش را بگیرد. اگر بزرگ شدنت در دهه ۶۰ بوده، این مطلب برایت یک سفر به زمان است — و اگر نبوده، بفهم چرا این نسل اینقدر به آن دوره دلتنگ است.
فهرست مطالب
نوشابه شیشهای دهه ۶۰ چه بود؟
اگر دهه ۶۰ بزرگ شده باشی، احتمالاً صدای آن درپوش را فراموش نمیکنی. آن لحظهای که باز کنندهی فلزی روی لبهی در بقالی یا همان چاقوی مخصوص، درپوش را با یک صدای «تیک» باز میکرد و بخار سرد از داخل شیشه بیرون میزد — یک حس خاص بود که هیچ قوطی آلومینیومی آن را نمیتوانست تکرار کند. اولین جرعه، آن سوزش ملایم گاز کربنیک که از گلو پایین میرفت، و بعد آن طعم شیرین — این سه تا مرحله مخصوص نوشابه شیشهای بود.
نوشابه شیشهای در دهه ۶۰ شمسی به چند دلیل با امروز کاملاً متفاوت بود. اول، شیشهها «گروگانی» بودند؛ یعنی وقتی نوشابه میخریدی، علاوه بر قیمت نوشابه، یک مبلغی هم به عنوان گروگان (ودیعه) برای خود شیشه میپرداختی. وقتی شیشه خالی را برمیگرداندی، پول شیشهات را پس میگرفتی. این سیستم باعث میشد که همه شیشهها را جمع کنند، نگه دارند و پس بدهند — یک نوع بازیافت ناخودآگاه که امروز خیلیها دوباره دارند به آن فکر میکنند.
شیشههای آن دوره سنگینتر از امروزی بودند؛ جنس شیشه ضخیمتر بود و درپوش فلزی داشتند که با بازکنندهی مخصوص باز میشدند. این بازکنندهها معمولاً جای ثابتی در مغازه داشتند — به تخته یا دیوار پیچ شده بودند — یا صندوقدار یکی دستی داشت. بعضی مغازهدارها هنری داشتند در باز کردن درپوش با لبهی میز! حجم استاندارد معمولاً در دو اندازه بود: کوچک (حدود ۲۵۰ میلیلیتر) و بزرگ (حدود ۳۳۰ میلیلیتر).
یک چیز دیگر هم بود که نوشابهی آن دوره را خاص میکرد: سردی واقعی. یخچالهای قدیمی مغازهها اغلب آن نوشابهها را واقعاً سرد نگه میداشتند — نه فقط خنک، بلکه سرد به حدی که اولین جرعه یک درد ملایم از سینه پایین میرفت. وقتی آن شیشه را از یخچال درمیآوردی، بلافاصله روی شیشه بخار مینشست. این بخار روی شیشه، خودش یک تبلیغ طبیعی بود که میگفت: «من سردم، بیا بخورم.»
از نظر تاریخی، دهه ۶۰ دورهی بازسازی بازار نوشابه در ایران هم بود. پس از انقلاب سال ۱۳۵۷، برندهای خارجی از بازار ایران رفتند و نوشابهسازی کشور دوباره سازماندهی شد. شرکت زمزم که از سالهای قبل فعالیت داشت، در این دوره به یکی از اصلیترین تولیدکنندگان نوشابه در ایران تبدیل شد و نوشابههایش در سراسر کشور توزیع میشد. شاید برای همین هم بود که زمزم در ذهن نسل دهه ۶۰ جای خاصی دارد — نه فقط به خاطر طعمش، بلکه به خاطر اینکه تنها انتخاب بود و در آن وضعیت، خوب بود.

چه برندهایی نوشابه شیشهای داشتند؟
در دهه ۶۰، سبد نوشابههای ایرانی متنوعتر از چیزی بود که بسیاری فکر میکنند. شاید اسم چند تا از آنها را فراموش کرده باشی، ولی با شنیدنشان یادت میآید که آره، اینها بودند!
زمزم — پادشاه نوشابههای دهه ۶۰
زمزم کولا بدون شک پرمصرفترین نوشابه دهه ۶۰ بود. طعم کولای زمزم با کولاهای امروزی فرق داشت — خیلیها میگویند شیرینتر بود و گازدارتر. درپوشهای زمزم اغلب رنگ سفید یا کرم داشتند با لوگوی سبز. همان رنگهایی که برای بچههای دهه ۶۰ مثل یک علامت آشنا بود. زمزم فقط کولا نمیساخت؛ آبسیب، پرتقال، لیموناد و انواع دیگری هم داشت. همانهایی که امروز در بعضی سوپرمارکتها هنوز پیدا میشوند، ولی دیگر در شیشه نیستند.
آبسیب — رقیب محبوب
اگر کولا دوست نداشتی یا توی خانهتان اجازه نمیدادند، آبسیب بهترین جایگزین بود. آبسیب طعم شیرین و ملایمی داشت که از دل هر بچهای میبرد. آن شیشهی شفاف که مایع طلایی رنگ توش بود و حبابهایی که روی لبه جمع میشدند — این تصویر برای هر کسی که دهه ۶۰ بزرگ شده آشناست. آبسیب معمولاً کمتر از کولا قند داشت و برای همین بعضی مادرها راحتتر اجازه میدادند بچهها آبسیب بخورند تا کولا.
پرتقال و لیموناد
پرتقال (نوشابهی پرتقالی) و لیموناد هم طرفداران خودشان را داشتند. رنگ نارنجی پررنگ پرتقال در آن شیشه، توی یخچال از دور چشمک میزد. بعضیها تعریف میکنند که لیموناد آن دوره خوشطعمتر از الان بود — شاید خاطره است، شاید هم فرمول واقعاً فرق داشت. لیموناد یک ویژگی داشت که کولا نداشت: وقتی خیلی سرد بود، حس میکردی ترشتر است — یک تجربهی حسی که با سردی تغییر میکرد.
نوشابههای محلی و منطقهای
در بعضی شهرستانها نوشابههایی تولید میشد که فقط همان منطقه میشناخت. طعمهایی مثل هلو، توتفرنگی یا در بعضی مناطق انار در برخی نقاط ایران وجود داشت که در تهران کمتر پیدا میشد. این تنوع محلی بخشی از جذابیت سفر به شهرستان بود — از همان اول ورود به مغازهی اول میپرسیدی «چه نوشابهای داری که اینجا هست؟» یا میگفتی «یه چیز که اینجا دارن که تهران نداره.»
خاطرهای که همه داریم: وقتی نوشابه میخریدی، یک نی هم توی شیشه میگذاشتی؟ یا مستقیم از دهانه میخوردی؟ این انتخاب ساده یک نوع تفاوت «شخصیتی» بود! آنهایی که نی نمیخواستند میگفتند «نوشابه با نی طعمش فرق میکنه» — و شاید راست هم میگفتند. نی پلاستیکی رنگارنگ که توی یک جاره سفید کنار بقالی میایستاد، یک تصویر ثابت آن دوره بود.
ساندویچفروشیهای قدیم چه شکلی بودند؟
ساندویچفروشیهای دهه ۶۰ یک دنیای کوچک مستقل بودند. از بیرون اغلب یک تابلوی رنگرفته با خط درشت «ساندویچ» داشتند — بعضیها هم «ساندویچ و نوشابه» مینوشتند تا معلوم باشد نوشابه هم هست. شیشهی جلوی مغازه اغلب تمیز نگه داشته میشد و گاهی نانی یا چیزی توی ویترین بود.
وقتی وارد میشدی
وقتی میرفتی داخل، اول از همه یک بوی مشخص بود که استقبالت میکرد — ترکیب نان تازه، کالباس، و اندکی روغن. کف مغازه معمولاً کاشی سفید بود که همیشه تر و تمیز نگه داشته میشد. پیشخوان اغلب یک ویترین شیشهای بود که داخلش انواع کالباس، ژامبون و گاهی مرغ پخته بود. پشت ویترین یک آقا ایستاده بود با پیشبند سفید که با چاقوی بزرگ کالباس تازه تکه میکرد.
دیوارها معمولاً کاشی سفید داشتند تا نظافت راحتتر باشد. یک یا دو شیر دستشویی معمولاً جایی قابل رویت بود — نشانهای از بهداشت. سقف گاهی لامپ مهتابی داشت که نور سفید و خنکی میداد. همه اینها با هم یک فضای خاص میساختند که شبیه هیچ جایی نبود.
منوی ساندویچفروشی دهه ۶۰
منو خیلی ساده بود — هیچ برنامهریزی و تنوع اضافهای نداشت. معمولترینها اینها بودند:
- ساندویچ کالباس: کلاسیک بیچونوچرا. چند تکه کالباس در نان فرانسوی با کمی سبزی و گوجهی تازه
- ساندویچ مرغ: مرغ پختهی تکه شده، محبوبترین بعد از کالباس — خیلیها آن را سالمتر میدانستند
- ساندویچ کوفته: در بعضی مغازهها کوفتهی گرم هم داشتند که از گرمای آن بخار از داخل نان بلند میشد
- ساندویچ تنماهی: کمی گرانتر، کمی خاصتر — برای وقتی که پول بیشتری داشتی
- ساندویچ سوسیس تخممرغ: که اغلب از صبح آماده میشد و روی گرمکن میماند تا ظهر
نان مهمترین عنصر بود
نان مهمترین بخش ساندویچ بود — و این را همه میدانستند، حتی اگر هیچوقت بلند بلند نگفته بودند. نان فرانسوی (باگت) آن دوره خودش یک اثر هنری بود — پوستهی ترد بیرونی، مغز نرم داخلی. بعضی ساندویچفروشیها نان را در فر کوچک گرم میکردند تا هم ترد باشد هم گرم. وقتی کالباس سرد داخل نان گرم میرفت، آن بوی خاص بلند میشد. یک چیز کوچک بود ولی یادت نمیرود.
نانهای فرانسوی آن دوره از نانواییهای محلی میآمد. ساندویچفروشیهای خوب با نانواییهای خاصی کار میکردند که نان تازه و با کیفیت میپختند. این رابطه بین ساندویچفروش و نانوا یکی از آن روابط اقتصادی-اجتماعی خاص آن دوره بود که آدمها به هم وابسته بودند و این وابستگی کیفیت را بالا نگه میداشت.
آن یخچال با صدای وزوز
هر ساندویچفروشی یک یخچال قدیمی داشت که نوشابهها توش بودند. این یخچالها اغلب کهنه بودند و صدایی که وزوز و کمی لرزش داشتند. در یخچال را که باز میکردی، هوای سرد بیرون میزد. شیشههای نوشابه رج به رج ایستاده بودند — زمزم قرمز، آبسیب طلایی، پرتقال نارنجی. انتخاب کردن از بین این رنگها یک لذت کوچک بود.
صاحب مغازه — ستون فقرات محله
صاحب ساندویچفروشی در دهه ۶۰ معمولاً یک آدم محلی بود که همه میشناختندش. اسمش را میدانستند، بچههایش را میشناختند، و میدانستند کِی مریض بوده و کِی مغازهاش تعطیل بود. این رابطهی انسانی بین صاحب مغازه و مشتری یکی از چیزهایی است که در فستفودهای امروزی دیگر وجود ندارد. «حاجآقا» یا «آقا جواد» با یک لبخند سفارش میگرفت، به بچهها میگفت «یواش، داغه»، و به قدیمیهای محل گاهی یک نوشابه مجانی میداد. این محبتهای کوچک ساندویچفروشی را از یک مغازهی صرف تبدیل به یک مکان اجتماعی میکرد — جایی که آدمها حس میکردند به آنها اهمیت داده میشود.

یک ساندویچ و یک نوشابه: آیین دهه ۶۰
ترکیب ساندویچ و نوشابه شیشهای در دهه ۶۰ یک آیین بود — نه فقط یک خوردنی. اگر توی خانهتان میگفتند «بریم ساندویچ بخوریم» این به معنی یک تفریح واقعی بود. برای خیلی از خانوادهها، یک بار در هفته یا دو هفته یک بار رفتن به ساندویچفروشی یک موهبت بود که بچهها انتظارش را میکشیدند.
ترتیب سفارش دادن
یک ترتیب خاص وجود داشت. اول میرفتی پیشخوان و سفارش ساندویچ میدادی — «یه ساندویچ کالباس، با سبزی زیاد.» صاحب مغازه میپرسید: «نوشابه هم میخوای؟» و بعد میگفتی چه نوشابهای میخواهی. نوشابه را همانجا از یخچال درمیآوردند — آن یخچال که صدای قدیمی و وزوز داشت — و روی پیشخوان میگذاشتند. درپوشش را باز میکردند (یا توی بعضی مغازهها خودت باز میکردی) و همانطور ایستاده میخوردی یا میبردی سر میز.
بحث بر سر طعم — که نوشابه با ساندویچ بهتر است؟
کدام نوشابه با ساندویچ بهتر است؟ این سؤال در دهه ۶۰ هم مطرح بود. بعضیها اصرار داشتند کولا با کالباس بهترین ترکیب است — چون گاز کولا «چربی کالباس را برمیدارد». بعضیها آبسیب را ترجیح میدادند چون «ملایمتر» بود و طعم کالباس را «خراب نمیکرد». و یک عده هم پرتقال میخواستند چون رنگش خوشحالکننده بود. این بحث شاید همانقدر جدی بود که بحث بر سر بهترین مداد!
بعد از مدرسه — بهترین وقت
بهترین ساندویچهای عمرت را احتمالاً بعد از مدرسه خوردی — وقتی که گرسنه بودی، خسته بودی، ولی خوشحال بودی چون مدرسه تمام شده بود. اگر پول داشتی، رفتن به ساندویچفروشی با دوستان بعد از مدرسه یک اتفاق خاص بود. ساندویچ خوردن و نوشابه خوردن با دوستان، بحث و خنده، اینها خاطراتی هستند که سی چهل سال بعد هنوز با لبخند یادشان میکنی.
خانواده و آخر هفته
آخر هفتهها و بعضی روزهای تعطیل، خانوادهها با هم میرفتند ساندویچ بخورند. بابا سفارش میداد، مامان مراقب بود بچهها لباسشان کثیف نشود، و بچهها با هیجان انتخاب میکردند چه نوشابهای بخورند. این یک وعدهی بیرون خوردن ساده و مقرونبهصرفه بود که همه را خوشحال میکرد — نه رستوران آبرومند، نه ناهار تشریفاتی؛ فقط یک ساندویچ و یک نوشابه، ولی با هم.
خوراکیهای همراه
ساندویچفروشیهای خوب معمولاً کنار ساندویچ، چیپس یا خوراکیهای دیگر هم میفروختند. آدامس، آبنبات، یا چیپس — اینها بودند که «بعد از خوردن» را کامل میکردند. اگر دلت میخواهد دوباره همان طعمهای قدیمی را لمس کنی، آدامس خروس نشان اورجینال دهه ۶۰ هنوز در فروشگاه داهه ۶۰ پیدا میشود — همان طعمی که یادته.
یا اگر آبنباتهای آن دوره برایت خاطره دارند، آبنبات قدیمی دهه ۶۰ یکی از محبوبترین محصولات فروشگاه است که همان احساس بچگی را برمیگرداند.
بازی با درپوش نوشابه: بچهبازی که نمرد
درپوش نوشابه در دهه ۶۰ فقط یک قطعه فلزی برای بستن شیشه نبود — یک ابزار بازی بود، یک چیز جمعکردنی بود، و برای بعضی بچهها تقریباً یک ارز رایج. بچههای آن دوره احتمالاً هنوز یادشان هست که چطور درپوشها را جمع میکردند و با چه هیجانی یک درپوش نادر پیدا میکردند.
جمعآوری درپوشها
خیلی از بچهها درپوش نوشابه جمع میکردند — یک جعبه یا کیسه داشتند که توش درپوش میریختند. جمعکنندگی جدیترها دستهبندی هم میکردند: درپوشهای زمزم، آبسیب، پرتقال، هر کدام جدا. رنگها و طرحهای روی درپوشها متنوع بودند. بعضی درپوشها نقوش خاصی داشتند یا از برندهایی بودند که کمتر توزیع میشد — همین «نادر بودن» باعث میشد درپوشهای خاص ارزش بالاتری داشته باشند.
بازیهای درپوشی
با درپوش بازیهای مختلفی میشد کرد. یکی از رایجترینها این بود که چند تا درپوش روی زمین میگذاشتی و با یک درپوش دیگر شوت میکردی تا بزنیشان — یک نوع بولینگ کوچک. بازی دیگری بود که در آن درپوشها را روی زمین میگذاشتی و با کف دست یا انگشت آنها را فلیک میکردی تا بروند داخل یک دایرهی خاص. اسم این بازی در شهرهای مختلف متفاوت بود — «درپوشبازی»، «کپکپ»، «قاب» — ولی همه یک چیز بود: مهارت و دقت.
درپوشها به عنوان پول
در بین بچههای دهه ۶۰، درپوشها گاهی مثل پول عمل میکردند. میتوانستی برای خرید یک چیز از دوستت، درپوش بدهی. یا اگر چیزی از دوستت میخواستی، با درپوش معامله میکردی. این یک اقتصاد کوچک غیررسمی بود که خودش را به طور طبیعی ایجاد کرده بود. درپوشهای نادر ارزش بیشتری داشتند — گاهی یک درپوش خاص با ۵ یا ۱۰ درپوش عادی معامله میشد.
یادت میاد؟ وقتی یک درپوش نادر پیدا میکردی که رنگ یا طرح متفاوتی داشت، احساس میکردی گنج پیدا کردی! یک بار پیدا کردن یک درپوش که همه میخواستند و تو داشتی، یک احساس قدرت کوچک میداد. بچهها برای یک درپوش خاص گاهی مذاکره میکردند — «من ۳ تا درپوش زمزم میدم، تو اون آبسیب خارجی رو بده» — یک بازار معاملاتی کوچک بین بچههای محل.
نوشابه شیشهای امروز کجاست؟
شیشههای گروگانی رفتند و قوطیهای آلومینیوم جایشان را گرفتند. دهه ۷۰ و ۸۰ شمسی دورهی گذار بودند — اول بطریهای پلاستیکی بزرگ آمدند (که از نظر اقتصادی مقرونبهصرفهتر بودند)، بعد هم قوطی. امروز پیدا کردن نوشابه در شیشهی کوچک گروگانی تقریباً غیرممکن است.
آیا نوشابه شیشهای الان هم هست؟
بله، ولی نه همان. چند برند خارجی یا خاص هنوز نوشابه در شیشه میفروشند — معمولاً در رستورانهای خاص یا فروشگاههای لاکچری. ولی آن شیشهی زمزم دهه ۶۰ با آن سردی و آن طعم و آن سیستم گروگانی دیگر نیست. حتی زمزم هم امروز عمدتاً در قوطی و بطری پلاستیکی است.
چرا شیشهها رفتند؟
دلایل اقتصادی و لجستیکی مهمترین بود. شیشهها سنگینتر بودند — حملونقلشان گرانتر بود و احتمال شکستنشان بالاتر بود. سیستم گروگانی هم به یک شبکهی توزیع و برگشت منظم نیاز داشت که با گسترش بازار پیچیدهتر شد. بطری پلاستیکی تنها یکبار مصرف بود ولی ارزانتر و سبکتر. این معادلهی اقتصادی کمکم شیشه را از بازار برد. البته این تغییر در ایران تنها نبود — در سراسر دنیا در همین دورهی زمانی شیشه جای خود را به پلاستیک داد. ولی برای نسل دهه ۶۰ این تغییر یک نشانهی بزرگتر بود — تغییر از یک دوره به دورهای دیگر، از یک دنیا به دنیایی متفاوت.
ارزش کلکسیونی شیشههای نوشابه دهه ۶۰
شیشههای اصل نوشابه دهه ۶۰ — بهخصوص آنهایی که برچسب اصلی دارند یا درپوش نخوردهشان حفظ شده — برای کلکسیونرها جذاب هستند. در بازارهای نوستالژی و سایتهای خرید و فروش، گاهی یک شیشهی قدیمی زمزم با برچسب به قیمتهایی بالاتر از چیزی که انتظار داری خرید و فروش میشود. البته قیمت بسته به وضعیت نگهداری و نادر بودن برچسب خیلی فرق میکند و نمیتوان رقم ثابتی داد.
درپوشهای اورجینال دهه ۶۰ هم ارزش کلکسیونی دارند — بهخصوص درپوشهایی از برندها یا طرحهایی که تیراژ محدود داشتند. کلکسیونرهای جدیتر این درپوشها را دستهبندی و نگهداری میکنند.
ساندویچفروشیهای قدیم — هنوز بعضیهاشان هستند
بعضی ساندویچفروشیهای قدیمی هنوز در شهرها هستند — معمولاً در محلههای قدیمیتر. اگر دقت کنی، گاهی یک مغازهی قدیمی با همان کاشیهای سفید و ویترین شیشهای پیدا میشود که انگار از دهه ۶۰ تکان نخورده. این مغازهها برای بعضیها مثل یک ماشین زمان هستند. همان بو، همان نور، همان صدای یخچال — و اگر خوششانس باشی، یک آدم قدیمی پشت پیشخوان که همه را با اسم میشناسد.
نکتهای برای دوستداران نوستالژی: اگر دوست داری طعمهای آن دوره را دوباره تجربه کنی، یک راه این است که سراغ سری تنقلات دهه ۶۰ بروی — مجموعهای از خوراکیهای اورجینال آن دوره که در فروشگاه داهه ۶۰ نگهداری میشوند. این سری برای کسانی که میخواهند یک هدیهی نوستالژیک بدهند یا خودشان دوباره آن طعمها را حس کنند، انتخاب محبوبی است.
سؤالات متداول
نوشابه شیشهای دهه ۶۰ چه برندهایی داشت؟
رایجترین برند نوشابه در دهه ۶۰ شمسی، زمزم بود که انواع کولا، آبسیب، پرتقال، و لیموناد تولید میکرد. شرکت زمزم پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ به یکی از اصلیترین تولیدکنندگان نوشابه در ایران تبدیل شد. علاوه بر زمزم، برخی برندهای منطقهای هم نوشابه در شیشه تولید میکردند که معمولاً توزیع محلی داشتند. این برندها محصولاتشان را در شیشههای گروگانی میفروختند که مشتری موظف بود بعد از مصرف شیشه را برگرداند تا پول ودیعهاش را پس بگیرد.
شیشه گروگانی نوشابه دهه ۶۰ یعنی چه؟
شیشه گروگانی یعنی وقتی نوشابه میخریدی، علاوه بر قیمت نوشابه، یک مبلغ اضافه برای خود شیشه پرداخت میکردی. وقتی شیشهی خالی را به همان مغازه یا هر مغازهی دیگری برمیگرداندی، آن مبلغ اضافه را پس میگرفتی. این سیستم یک روش بازیافت بود که شیشهها دوباره پر شده و به بازار برمیگشتند. بیشتر خانوادهها شیشههای خالی را جمع میکردند تا موقع خرید بعدی تحویل بدهند — این عادت آنقدر رایج بود که کنار در آشپزخانه یا توی انبار اغلب چند شیشهی خالی انتظار میکشید.
قیمت نوشابه شیشهای در دهه ۶۰ چقدر بود؟
قیمت دقیق را نمیتوان با اطمینان گفت چون در طول دهه ۶۰ تورم قابل توجهی بود و قیمتها تغییر میکرد. آنچه خیلیها به عنوان خاطرهی مشترک دارند این است که با مقدار کمی پول میشد نوشابه خرید و نوشابه در طبقهبندی چیزهایی بود که بچهها با پولتوجیبی کمشان هم گاهی میتوانستند بخرند. البته ارزش خرید نوشابه نسبت به سایر هزینههای خانوار بسته به شرایط اقتصادی خانواده متفاوت بود.
چرا ساندویچفروشیهای قدیم با فستفودهای امروزی فرق داشتند؟
ساندویچفروشیهای دهه ۶۰ جای کوچکتری بودند، منوی سادهتری داشتند، و معمولاً محلهای بودند — یعنی صاحب مغازه مشتریهایش را میشناخت. بدون استانداردسازی فرنچایز، هر مغازه طعم و روش خودش را داشت. سرعت خدمت هم با امروز فرق داشت — صبر میکردی تا ساندویچت آماده شود نه اینکه از قبل آماده باشد. همین انتظار کوتاه و بوی آماده شدن ساندویچ، بخشی از تجربه بود که هیچ فستفود امروزی ندارد.
آیا نوشابه شیشهای الان هم پیدا میشود؟
نوشابه در شیشهی کوچک گروگانی مثل دهه ۶۰ عملاً از بازار ایران رفته. امروز عمدهی تولید نوشابه در بطری پلاستیکی یا قوطی است. در برخی رستورانهای خاص یا کافههای نوستالژیک ممکن است نوشابه در شیشه سرو شود، ولی آن تجربهی دهه ۶۰ — آن شیشهی ضخیم گروگانی با درپوش فلزی، سرد از یخچالهای قدیمی — دیگر پیدا نمیشود.
طعمهای دهه ۶۰ را دوباره کشف کن
فروشگاه داهه ۶۰ — اولین و بزرگترین فروشگاه نوستالژی ایران — مجموعهای از خوراکیها و تنقلات اورجینال آن دوره را نگهداری میکند. از آدامس خروس نشان تا آبنباتهای قدیمی؛ همانهایی که بوی دهه ۶۰ میدهند. با بیش از ۳٬۵۰۰ خریدار راضی، این فروشگاه نشانی مطمئن برای دوستداران نوستالژی است.
یادت میاد؟ تو کامنت بنویس — کدام ساندویچفروشی محلتان را به یاد میآوری؟ نوشابهی مورد علاقهات آبسیب بود یا کولا؟ یا شاید پرتقال؟ بنویس، بقیه هم منتظرند بشنوند.