اسباببازیهای دکهای: سوت، صورتک، بادکنک و تفنگ ترقهای — خرتوپرتهایی که با ۵ تومان میخریدیم
اسباببازیهای دکهای همان خرتوپرتهای رنگارنگی بودند که جلو هر دکه و خرازی دهه ۶۰ آویزان میشدند: سوتهای پلاستیکی، صورتکهای خندهدار، بادکنکهای رنگی، و تفنگ ترقهای کوچکی که با یک نوار کاغذی پر از جرقه کار میکرد. بچههای دهه ۶۰ با یک سکه پنجتومانی میتوانستند همهی این لذتها را لمس کنند — و اغلب هم میکردند.
فهرست مطالب
- دکههای محله: کجا بودند و چه میفروختند؟
- سوت رنگی: سادهترین اسباببازی با بلندترین صدا
- صورتک پسرخاله: چرا این ماسکها اینقدر محبوب بودند؟
- تفنگ ترقهای: آن هیجان کوچک که مامان از آن متنفر بود
- بادکنک، انگشتانه و بقیه خرتوپرتهای دکهای
- تجربه خرید از دکه: یه لحظه آزادی کوچک
- با پنج تومان چه میشد خرید؟
- این اسباببازیها از کجا میآمدند؟
- سوالات رایج
دکههای محله: کجا بودند و چه میفروختند؟
توی هر محله دهه ۶۰ یه دکه بود. گاهی کنار مدرسه، گاهی سر کوچه، گاهی توی بازارچه. این دکهها معمولاً یه باجه کوچک چوبی یا فلزی بودند که صاحبشان از صبح زود تا غروب پشتشان مینشست. پشت و اطراف دکه پر بود از چیزهایی که بچهها دیوانهشان میشدند: آدامس خروسی، پاستیل، آبنبات چوبی، و البته اون خرتوپرتهای پلاستیکی رنگارنگ که از سقف آویزان بودند یا توی جعبههای شفافی روی پیشخوان چیده شده بودند.
اسباببازیهای دکهای یه دنیای جداگانه بودند. نه مثل اسباببازیهای مغازه که باید التماس مامان و بابا میکردی، نه مثل اسباببازیهای بزرگ که از دسترس بیشتر بچهها خارج بود. اینها چیزهایی بودند که با پول توجیبی خودت — یه سکه دو تومنی، یه اسکناس پنج تومنی — میتوانستی بخری. هیچکس نمیتوانست بگوید نه، چون خودت پولش را داشتی.
دکههای کنار مدرسه بیشتر از همه در ذهن ماندهاند. صاحب دکه معمولاً یه آقای میانسال بود که همه بچههای محله را میشناخت و اسمشان را میدانست. بعضیها سرِشان کلاه میگذاشتند — آدامس را میگذاشتند زیر پیشخوان و وقتی بچهها نگاه میکردند میگفتند «آدامس تموم شد» — ولی بیشترشان آدمهای شریفی بودند که سالها همان جا بودند و پدر و مادر بچهها هم آنها را میشناختند.
در دوران دهه ۶۰، وقتی جنگ بود و همهچیز کمیاب، این اسباببازیهای ارزانقیمت یه نوع لوکس دمدستی بودند. شاید امروز به نظر ساده و بیارزش برسند، ولی برای یه بچه هشتساله که از مدرسه برمیگشت، دیدن اون سوتهای رنگارنگ آویزان از سقف دکه، یه تجربه خالص از شادی بود. یه نوع جادو که با چند تومان ممکن میشد.
برای آشنایی با دیگر مغازهها و دکههای دهه ۶۰ و چیزهایی که میفروختند، پیشنهاد میکنیم مطلب مغازههای دهه شصت را هم بخوانید.
سوت رنگی: سادهترین اسباببازی با بلندترین صدا
از بین همه اسباببازیهای دکهای، سوت رنگی احتمالاً سادهترین و در عین حال محبوبترینشان بود. یه لوله پلاستیکی کوچک، معمولاً به رنگهای آبی، قرمز، زرد یا سبز، که یه طرفش بسته و داخلش یه تیغه فلزی نازک داشت. وقتی فوت میکردی، اون تیغه میلرزید و یه صدای تیز و بلند تولید میکرد.
سوتها چند نوع بودند. یه نوع سوت ساده بود که همه میشناختند — همان که بچهها در مدرسه برای اذیت کردن هم استفاده میکردند تا معلم کنفیسکش کند. یه نوع دیگر سوتهای دو یا سهصفحهای بودند که چند نت مختلف میزدند. بعضی سوتها هم شکل حیوان داشتند — جوجه، قناری — و بیشتر به عنوان یه بازی تزئینی استفاده میشدند.
یه چیزی که خیلیها یادشان هست اینه که سوتها رنگهای خاصی داشتند که انگار معنی داشتند. آبی برای پسرها، صورتی برای دخترها — ولی البته هیچ بچهای به این «قانون» پایبند نبود. مهم صدایش بود، نه رنگش.
خیلیها یادشان هست که سوتهای دکهای رو بچهها میخریدند تا مادرشان را اذیت کنند. صدای سوت توی خونههای آپارتمانی که رواج پیدا کرده بود، اعصاب همه را خرد میکرد — و همین بخشی از جذابیتش بود. «سوتت رو بذار زمین!» شاید یکی از جملههای رایج هر مادری در اون سالها بود. مادرها معمولاً اول سوت را از دست بچهها میکشیدند، ولی پیدا کردنش کار سختی بود — بچهها یاد گرفته بودند آن را توی جیب پنهان کنند.
یه چیزی که همه بچههای اون دوره یادشان هست اینه که معمولاً سوت بعد از چند روز کار نمیکرد. تیغه فلزی خم میشد یا اون چیزی که داخلش بود میشکست. ولی این مشکل راهحل سادهای داشت: برگشتن به همان دکه و خریدن یکی دیگر. قیمتش آنقدر کم بود که هیچکس دل نمیسوزاند.
امروز اگر دلتان هوای اون سوتهای رنگی دهه ۶۰ را زده، میتوانید سوتهای رنگی دهه ۶۰ را از فروشگاه دهه ۶۰ تهیه کنید. همان سوتهای اصیلی که یادآور خاطرات بچگی هستند — نه کپی جدید، همان جنس فابریک.
صورتک پسرخاله: چرا این ماسکهای پلاستیکی اینقدر محبوب بودند؟
اگر یه اسباببازی دکهای بود که همهی بچههای دهه ۶۰ آن را میشناختند، «صورتک پسرخاله» بود. این صورتکهای پلاستیکی کوچک — معمولاً چهرههای خندهدار، ترسناک یا کارتونی — توی پاکتهای کوچک شفاف یا آویزان از سقف دکه به فروش میرفتند.

اسم «پسرخاله» از کجا آمد؟ احتمالاً از شکل صورت این ماسکها بود که یه جور بامزه و دمدستی داشتند — نه ترسناک واقعی، نه زیبا واقعی. یه چیز میانه که هم خندهدار بود هم کمی عجیب. بچهها این صورتکها را میزدند و دنبال هم میکردند، یا توی تاریکی ظاهر میشدند تا دیگران را بترسانند.
صورتکها اندازههای مختلفی داشتند. بعضیها به اندازهای بودند که کل صورت را میپوشاندند با یه لاستیک دور سرش. بعضیها کوچکتر بودند و فقط نصف صورت را میگرفتند. از آنجایی که جنسشان پلاستیک ارزان بود، لبههایشان تیز بود و گاهی اوقات صورت را خش میانداخت — ولی این هم بخشی از تجربه بود که هیچکس زیاد به آن اعتراض نمیکرد.
صورتکهای پسرخاله بیشتر در دو موقعیت دیده میشدند: اول، نزدیک به عید نوروز و اوایل سال نو — که دکهها پر از انواع صورتک و اسباب شادی میشدند — و دوم، در فصل پاییز که هوا تغییر میکرد و بچهها دوباره میآمدند سر کوچه. البته بازار این صورتکها در طول سال هم گرم بود.
یه تفاوت مهم صورتکهای پسرخاله با صورتکهای امروزی اینه که آنها واقعاً «شخصیت» داشتند. کارخانههای کوچکی که آنها را میساختند، چهرههای خاصی طراحی میکردند که بچهها یادشان میماند. یه صورتک دندانهایش بیرون بود، یکی چشمهایش تنگ بود، یکی ریش داشت. هر کدام یه شخصیت بامزهای را نمایش میداد.
جالب است بدانید که همین صورتکهای پسرخاله اصیل را میتوانید از فروشگاه دهه ۶۰ تهیه کنید. سه عدد صورتک پسرخاله، دقیقاً همان جنسی که یادتان هست — نه کپی بلکه فابریک اصیل.
تفنگ ترقهای: آن هیجان کوچک که مامان از آن متنفر بود
تفنگ ترقهای یکی از مرموزترین و محبوبترین اسباببازیهای دکهای دهه ۶۰ بود. این تفنگهای کوچک پلاستیکی — معمولاً قرمز یا نارنجی — از یه نوار کاغذی استفاده میکردند که روی آن نقطههای ریز باروتی قرار داشت. وقتی ماشه را میکشیدی، یه چکش کوچک داخل تفنگ میزد روی نوار و صدای تق کوچکی تولید میشد — همراه با یه دود کوچک و بوی سوختنی مخصوص.
اسم دیگر این تفنگها «تفنگ فشنگی» یا «تفنگ ترقتروق» هم بود. نوارهای ترقه را جداگانه میفروختند — یه حلقه کاغذی که دور سرش پیچیده شده بود. یه نوار میتوانست چند دقیقه خوشحالی بدهد تا تمام شود.

یه خاطره مشترک که خیلیها از تفنگ ترقهای دارند اینه که وقتی نوار تمام میشد، بعضی بچهها سعی میکردند از نوار خالی هم صدا دربیاورند — که البته نمیشد. ولی یه روش دیگر هم بود: بردن نوار ترقه و زدن آن با سنگ روی آسفالت کوچه. وقتی همه نقطهها یهجا منفجر میشدند، صدای بلندی بلند میشد که ارزش داشت. البته این کار معمولاً با داد و هوار همسایهها تموم میشد.
تفنگ ترقهای در طول دهه ۶۰ شکلهای مختلفی داشت. بعضیها شبیه هفتتیر بودند، بعضیها شبیه اسلحههای علمیتخیلی با رنگهای روشن. نوع لاکچریتر داشت یه دیسک گرد (به جای نوار) که مثل رولورهای فیلمهای وسترن کار میکرد. این مدل گرانتر بود و معمولاً فقط بچههایی که پولتوجیبی بیشتری داشتند میتوانستند بخرند.
یه نکته جالب اینه که این نوع تفنگهای ترقهای اختراعی قدیمیتر از دهه ۶۰ شمسی هستند و در کشورهای مختلف هم استفاده میشدند. ولی آنچه در ایران دهه ۶۰ پیدا میشد، عمدتاً تولید کشورهای آسیای شرقی بود که با قیمت پایین وارد بازار شده بودند — یا نسخههایی که در کارگاههای کوچک داخلی ساخته میشدند.
یه چیزی که تفنگ ترقهای را جذاب میکرد — علاوه بر صدایش — بوی خاصی بود که بعد از هر شلیک میداد. اون بوی باروت سوخته کوچک، برای خیلی از بچههای دهه ۶۰ یه خاطره حسی ماندگار شده. یه بوی کوچک که همیشه با آن روزها گره خورده.
بادکنک، انگشتانه و بقیه خرتوپرتهای دکهای
البته دنیای اسباببازیهای دکهای فقط به سوت و صورتک و تفنگ ختم نمیشد. یه لیست بلندبالا از چیزهای ریز و درشت بود که هر کدام داستان خودشان را داشتند:
بادکنک: شاید معمولترین چیزی که از دکه میخریدیم. بادکنکهای رنگارنگ که توی پاکتهای کوچک دهتایی یا بیستتایی فروخته میشدند. باد کردن بادکنک با دهان یه هنر بود — اولین نفخ را همیشه مامانها میزدند چون دهان بچه کوچک بود. بعضی بادکنکها شکل حیوان داشتند، بعضیها طرحدار بودند. ترکیدن بادکنک بدترین لحظه بود — هم گوش را میبرید، هم اون لذت تمام میشد. خیلیها یادشان هست که تلاش میکردند بادکنک را خیلی آروم باد کنند تا نترکد — ولی معمولاً موفق نمیشدند.
انگشتانه: یه انگشتانه پلاستیکی رنگارنگ با یه نوک خندهدار — مثلاً شکل یه آدمک یا یه حیوان. این انگشتانهها معمولاً ارزانترین چیز دکه بودند. بچهها چهار پنجتا میخریدند و یه نوع نمایش خیمهشببازی راه میانداختند. «بازی انگشتی» هم میگفتند — هر انگشت یه شخصیت میشد.
فرفره کوچک: اگرچه فرفرههای بزرگتر در مغازههای اسباببازی بودند، ولی یه نوع فرفره کوچک پلاستیکی هم بود که در دکهها پیدا میشد. با یه میله کوچک که وسطش بود، آن را میچرخاندی و ول میکردی هوا. اگر محکم میزدی، تا سقف میرفت — و اگر به سقف میخورد، پایین میافتاد و گم میشد.
ماهی مگنتی: یه بازی ساده با چند ماهی کوچک مقوایی که یه گیره آهنی داشتند و یه قلاب کوچک با مگنت. بچهها ماهیها را توی یه ظرف میانداختند و تلاش میکردند با قلاب صیدشان کنند. این بازی معمولاً در میان خواهر و برادرها به یه رقابت تبدیل میشد که گاهی با گریه تمام میشد.
فنر جادویی: اون فنر فلزی که از پله پایین میآمد! نسخههای تایوانی و چینیاش در بازار ایران پیدا میشد. هر بچه دهه ۶۰ که این را داشته احتمالاً یادش هست که بعد از چند روز پیچ میخورد و دیگر درست کار نمیکرد — ولی باز هم دلتان میرفت یه دانه دیگر بخرید.
مارپله یا منچ کوچک: یه تخته تاشوی کوچک با یه تاس پلاستیکی که معمولاً سریع گم میشد. جنسش خوب نبود ولی مگر کسی نگاه میکرد؟ مهم این بود که میتوانستی با پول کم یه بازی گروهی داشته باشی.
چرخ و فلک کوچک: یه نوع اسباببازی بود که اگرچه کمتر دیده میشد، ولی خیلیها یادشان هست — یه چرخ و فلک کوچک پلاستیکی که روی یه پایه قرار میگرفت و با دمیدن میچرخید. یه چیز ساده که یه حس خوب داشت.
برای دیدن فهرست کاملتری از اسباببازیهای دهه ۶۰ و نامهایشان، اسم اسباببازیهای قدیمی را هم بخوانید.
تجربه خرید از دکه: یه لحظه آزادی کوچک
یه چیزی که درباره اسباببازیهای دکهای مهم است و کمتر به آن توجه میشود، تجربه خود خرید است — نه فقط اسباببازی. برای یه بچه دهه ۶۰، رفتن به دکه و خریدن چیزی با پول خودش، یه نوع استقلال کوچک بود. یه لحظه که خودت تصمیم میگرفتی، خودت پول میدادی، و خودت جنس میگرفتی.
این تجربه از چند بخش تشکیل میشد:
اول، تماشای ویترین — که میتوانست دقیقهها طول بکشد. صاحب دکه معمولاً صبر داشت چون میدانست بچهها همیشه آخرش چیزی میخرند. تماشا کردن اون سوتهای رنگارنگ، صورتکهای آویزان، بادکنکهای توی پاکت — خودش یه نوع لذت بود.
دوم، انتخاب کردن — که گاهی از خود خرید سختتر بود. با پنج تومان میتوانستی یه سوت بخری یا سه تا بادکنک یا یه صورتک. کدام بهتر است؟ کدام بیشتر دوام میآورد؟ کدام دوستانت را بیشتر تحت تأثیر قرار میدهد؟
سوم، معامله — که اگرچه نادر بود، ولی گاهی اتفاق میافتاد. «آقا دو تا سوت با یه بادکنک چند میشه؟» این نوع معامله کردن یه مهارت اجتماعی بود که بچهها در دکههای محله یاد میگرفتند.
و چهارم، لحظه دریافت — که یه رضایت فوری داشت. صاحب دکه جنس را میداد دستت، پول را میگرفت، و تو با اون چیز کوچک پلاستیکی راه میافتادی خانه. حس پیروزی کوچکی بود.
این اسباببازیهای ارزان، بخشی از آموزش اقتصادی بچههای دهه ۶۰ بودند. یاد میگرفتند که پول محدود است، انتخاب باید کنی، و هر چیزی ارزش خودش را دارد. یه درس زندگی که با یه سوت رنگی شروع میشد.
با پنج تومان چه میشد خرید؟
دهه ۶۰ شمسی دوره جنگ بود و اقتصاد ایران تحت فشار. ولی برای خرید اسباببازیهای دکهای، حتی با پولتوجیبی ناچیز بچهها هم میشد چیز خرید. قیمتها را دقیق بگوییم نمیتوانیم — هر دکه فرق داشت، هر محله فرق داشت، و طول دهه هم تورم داشت — ولی اینقدر میتوانیم بگوییم که یه سوت معمولاً چند ریال تا شاید یهدو تومان بود، یه بادکنک دهتایی شاید دو تا سه تومان، و صورتکها بسته به نوعشان از یه تومان تا پنج تومان متفاوت بود.
عبارت «با پنج تومان میخریدیم» که در عنوان این مطلب آمده، بیشتر یه نماد است تا یه قیمت دقیق. پنج تومان دهه ۶۰ یه مبلغ نسبی بود — نه خیلی کم، نه خیلی زیاد. یه بچه میتوانست با این مبلغ دو سه چیز از دکه بخرد. و همین «چند تا» بودن بخشی از جذابیت بود — انتخاب کردن این که با پولی که داری چه میخری.
پولتوجیبی بچههای دهه ۶۰ از جاهای مختلفی میآمد. خیلیها یادشان هست که صبحها بابا یه سکه توی دست بچه میگذاشت «برای نون». اگر نون ارزانتر بود یا بچه تند میرفت، چند ریال اضافه میماند — که مستقیم میرفت توی دکه. بعضیها از مادربزرگ یا عمه و خاله چیزی میگرفتند. بعضیها هم آبنباتهایشان را با بچههای دیگر عوض میکردند تا پول داشته باشند.
یه لحظه جالب در فرهنگ خرید دکهای این بود که صاحب دکه اغلب آدمهای محل بودند و بچهها را میشناختند. گاهی اوقات اگر بچهای چند تومان کم داشت، دکهدار میگفت «دفعه بعد میدی» — یه نوع اعتماد محلی که امروز خیلی کمتر پیدا میشود. این «حساب» کردن با دکهدار، یه مفهوم آشنا برای بچههای آن دوره بود.
این اسباببازیها از کجا میآمدند؟
یه سوال جالب اینه که این اسباببازیهای ارزان دکهای از کجا تامین میشدند. خیلیها فکر میکنند تمامشان «تایوانی» بودند — که البته این کاملاً درست نیست. در دهه ۶۰ شمسی ایران تحت تحریم بود و واردات رسمی محدود. عمده این اسباببازیها از چند منبع میآمدند:
تولید داخلی: خیلی از اسباببازیهای ارزانقیمت در کارگاههای کوچک داخل ایران تولید میشدند. کیفیتشان پایین بود ولی ارزان بودند. سوتهای رنگی، بادکنکها، و خیلی از انگشتانهها اغلب محصول کارگاههای داخلی بودند که با مواد اولیه ساده کار میکردند.
واردات از کشورهای آسیایی: علیرغم محدودیتها، اجناس ارزان از طریق واسطهها وارد میشد. تایوان، هنگکنگ، و بعدها چین منابع اصلی بودند. صورتکهای پلاستیکی و تفنگهای ترقهای اغلب این منشاء را داشتند.
بازارهای مرزی: مناطق مرزی ایران خیلی از این اجناس را از طریق تجارت غیررسمی تامین میکردند. یه بخشی از این اسباببازیها از طریق مرزهای غربی یا شرقی ایران وارد میشد و به تهران و شهرهای بزرگ میرسید.
چیزی که جالب است اینه که بچههای دهه ۶۰ اصلاً برایشان مهم نبود این اسباببازی از کجا آمده. مهم این بود که جلوی دکه بود، رنگارنگ بود، و پولش کم بود. همین کافی بود. ولی اگر یه بچه دهساله میدانست که صورتک پلاستیکیاش از کجا آمده، احتمالاً به آن ارزش بیشتری میداد — یا شاید همانطور میشکستش و میگذاشتش کنار.
امروز، این اسباببازیهای «ساده» به نمادهایی از یه دوران تبدیل شدهاند. اصیلهایشان کمیاب شدهاند و ارزش نوستالژیک پیدا کردهاند. همان سوتی که برای چند ریال خریده میشد، حالا یه خاطره است که قیمتش با پول محاسبه نمیشود.
سوالات رایج درباره اسباببازیهای دکهای دهه ۶۰
اسباببازیهای دکهای دهه ۶۰ هنوز پیدا میشوند؟
بله. تعدادی از اسباببازیهای اصیل دهه ۶۰ مثل صورتک پسرخاله و سوتهای رنگی هنوز موجودند و در فروشگاههای نوستالژی مثل فروشگاه دهه ۶۰ به فروش میرسند. نسخههای اصیل و فابریک — نه کپی جدید — همانهایی که از آن دوران ماندهاند.
تفنگ ترقهای دهه ۶۰ چطور کار میکرد؟
این تفنگها از یک نوار کاغذی استفاده میکردند که روی آن نقطههای ریزی از ماده منفجره خیلی ضعیف بود. وقتی ماشه کشیده میشد، یه چکش کوچک داخل تفنگ به یکی از این نقطهها ضربه میزد و صدای تق تولید میکرد. نوار در یه قرقره بود که با هر شلیک جلو میرفت تا نقطه بعدی آماده شود.
چرا به صورتکهای کوچک «پسرخاله» میگفتند؟
اسم دقیق اینکه از کجا آمده مشخص نیست، ولی احتمالاً از چهره بامزه و کمی احمقانه این ماسکها بود — شبیه شخصیت «پسرخاله» در فرهنگ عامه ایرانی که به بداخلاقی و بامزگی معروف است. اسم جایگزین «صورتک بوقلمون» هم بود که در بعضی محلهها رایج بود.
بادکنکهای دهه ۶۰ با امروز فرق داشتند؟
کیفیت بادکنکهای آن دوره پایینتر بود — جنس لاستیک ضخیمتر و کمتر الاستیک بود. رنگها هم کمتر بودند، معمولاً قرمز، آبی، سبز و زرد. ولی بادکنکهای طرحدار یا شکل حیوان هم پیدا میشد که نسبت به بقیه لوکستر محسوب میشد. باد کردنشان هم سختتر بود — لاستیک ضخیمتر به نفخ بیشتری نیاز داشت.
این اسباببازیها هدیه مناسبی برای بچههای امروز هستند؟
اسباببازیهای اصیل دهه ۶۰ بیشتر به عنوان یه هدیه نوستالژیک برای بزرگسالانی که با آنها بزرگ شدهاند ارزش دارند — نه لزوماً برای بازی کودکان امروزی. برای پدر و مادر یا پدربزرگ و مادربزرگی که بچگیشان در دهه ۶۰ بوده، دیدن یه سوت رنگی اصیل یا صورتک پسرخاله میتواند یه لبخند عمیق بیاورد.
دنبال اسباببازیهای اصیل دهه ۶۰ میگردید؟
فروشگاه دهه ۶۰ بزرگترین مجموعه اسباببازیهای اصیل و فابریک از دوران طلایی دهه ۶۰ را دارد. از سوت رنگی تا صورتک پسرخاله، از بازیهای فکری قدیمی تا خرتوپرتهایی که یادآور خاطرات کوچه و دکه هستند — همه اینجا هستند.
یادت میاد با چه پولی کدام اسباببازی دکهای میخریدی؟ سوت، صورتک، بادکنک یا تفنگ ترقهای؟ تو کامنت بنویس.