کاپشن خلبانی، اورکت و بافتهای دهه ۶۰: زمستانهای بچههای جنگ
فهرست مطالب
کاپشن خلبانی، اورکت پشمی و بافت دستبافت مادربزرگ — این سهتا با هم یعنی زمستان دهه ۶۰. در سالهایی که جنگ بود، بنزین گران بود، و بخاری نفتی اگر روشن میماند خودش یک معجزه بود، این لباسها نهفقط گرم میکردند، بلکه هویت داشتند. اگر بین سالهای ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۸ بچه بودی، این مطلب برای توست.
زمستان دهه ۶۰ یعنی آمدن از مدرسه با پاهایی که سرما خورده، ریختن جلوی بخاری، مادری که میگفت «دستاتو بده بهم ببینم چقدر سرده»، و بوی جوراب پشمی که روی رادیاتور خشک میشد. یعنی لباسهایی که نه برای خوشگلی بودند، بلکه برای بقا. و با این حال، همهشان یک جور زیبایی داشتند که فقط حالا میفهمیم.

کاپشن خلبانی دهه ۶۰ چه بود و از کجا آمد؟
اگر بخواهیم یک لباس را نماد پسرهای دهه ۶۰ بنامیم، کاپشن خلبانی اول از همه به ذهن میرسد. این کاپشن — با یقهی پشمی یا فر، جیبهای بزرگ روی سینه و کنار، و زیپ پهن فلزی — از روزهای اول جنگ وارد زندگی بچهها شد. ارتش زیادش داشت، دوختهای مشابه در بازار بود، و پدرها و برادرهای بزرگتر که از جبهه برمیگشتند، اغلب یکی میآوردند برای خانه.
ریشه طراحی: از آمریکا تا ایران
کاپشن خلبانی اصلش از طراحی مدل MA-1 میآمد — کاپشنی که نیروی هوایی آمریکا از دهه ۱۹۵۰ برای خلبانان جنگنده استفاده میکرد. این مدل پارچهی نایلونی سبک داشت، آستر نارنجی روشن (برای سیگنال اضطراری اگر خلبان سقوط میکرد)، و یقهی پشمدار. در دهههای ۵۰ و ۶۰ شمسی، نمونههای وارداتی یا کپیهای بازار داخلی این مدل به ایران رسید و در میان جوانها مد شد.
با شروع انقلاب و بعد جنگ، تصویر خلبانهای نیروی هوایی ایران در رسانهها پررنگ بود. خلبانهای «جنگندهبازان» که همه میشناختندشان. وقتی مردم این نوع کاپشن را میدیدند، اتوماتیک میگفتند «کاپشن خلبانی». اسم ماند — و ماند و ماند، تا همین امروز.
مدلهای مختلف کاپشن خلبانی در بازار
این کاپشن در دهه ۶۰ چند مدل داشت که هر کدام طرفداران خودش را داشت:
- مدل ارتشی (نزدیک به MA-1): سبز کدر یا خاکستری-سبز، آستر دوتایی، پارچهی نسبتاً ضخیم. این را «خلبانی اصل» میگفتند. پیداکردنش کار هر کسی نبود.
- مدل بازاری معمولی: رنگهای متنوعتر — آبی تیره، مشکی، بعضاً رنگهای روشنتر. پارچهی نازکتر. برای بچههای مدرسهای که بودجه محدودتری داشتند. همین هم افتخارش بود.
- مدل چرمی: گرانتر و نادرتر. معمولاً دست برادر بزرگتر بود و بعد از چند سال میرسید به تو. بوی چرمش یک چیز دیگری داشت.
- مدل پارچهای ضخیم: بعضاً با پوششهای ضخیمتر شبیه بمبرجکت. اغلب ساخت کارخانههای داخلی بود که بعد از انقلاب سعی کرده بودند نمونهی بومی بسازند.
خاطرهی مشترک: صبح اول مهر، مادر میگفت «کاپشنتو بپوش سردته». تو هم سعی میکردی بدون کاپشن از خانه دربروی چون با کاپشن خلبانی احساس قهرمانی داشتی، نه دانشآموز. بعد از مدرسه البته سرما میخوردی. مادر میگفت «گفتم که». تو هیچوقت قبول نمیکردی که حق داشت.
کاپشن خلبانی و مدرسه در دوران جنگ
مدارس دهه ۶۰ کلاسهای آجری سرد داشتند. بخاریهای دیواری نفتی که اغلب یکطرف کلاس بود، آنقدر گرم نبودند که ردیف آخر حس کند. بنابراین کاپشن حتی داخل کلاس هم ممکن بود تنت بماند تا وقتی خانم معلم میگفت «کاپشنتو دربیار، سربازی نیستی.»
بچههایی که برادر یا پدر رفته بودند جبهه، گاهی کاپشن ارتشی واقعی میپوشیدند. این یک جور مباهات بود — نه از روی قصد، بلکه ساده: «این کاپشن برادرمه که جبههست.» بقیهی بچهها سکوت میکردند. یک نوع احترام ناگفته بود.
بعضی پسرها «سرک» میکشیدند که ببینند آستر کاپشن کسی نارنجیست یا نه — نارنجی بودن آستر نشانهی «اصل بودن» بود. البته بیشتر کاپشنهای بازاری آستر قرمز یا سفید داشتند، اما صاحبش میگفت «این ارتشیه» و کسی بحث نمیکرد.
این کاپشن در فروشگاه دهه ۶۰ جزو پوشیدنیهاییست که هنوز طرفدار دارد. اگر میخواهی یک نمونهی اصل از آن دوران ببینی، بخش پوشیدنیهای دهه ۶۰ را بررسی کن — از دستکشهای فابریک تا کفشهای جیری اصل همان دوران.
اورکت: پادشاه زمستانهای دهه ۶۰
اگر کاپشن خلبانی لباس پسرها بود، اورکت لباس همه بود — مردها، زنها، بزرگها و بچهها. اورکت در دهه ۶۰ به معنای واقعی کلمه یک پوشش ضروری بود، نه آیتم مد. وقتی میگویی «اورکت»، یک تصویر در ذهن همهی همسالان هست: ضخیم، سنگین، گرم، و معمولاً نه خیلی شیک.
اورکت دهه ۶۰ چه ویژگیهایی داشت؟
اورکتهای این دوره با نمونههای امروزی خیلی فرق داشتند:
- پارچه: اغلب پشمدار یا آستر دوتایی. برخی از نمد بودند که هم سنگین بودند هم گرم. بعضی از نوع «کشباف» — بافتهشده با ماشین اما با ضخامت بالا.
- رنگ: خاکستری، قهوهای تیره، سرمهای. رنگهای تیره زیرا کثیفی کمتر دیده میشد — و در اون دوره، کمتر دیدهشدن کثیفی یک مزیت عملی بود.
- دکمه: دکمههای بزرگ فلزی یا چوبی. زیپ نداشتند — زیپ بیشتر مال کاپشن بود. دکمه هم راحتتر تعمیر میشد.
- طول: تا زانو یا زیر زانو. این مهم بود — باد نمیتوانست از پایین برود داخل.
- کلاه: بعضی اورکتها کلاه جدا داشتند که میتوانستی جدا کنی. بچهها معمولاً کلاه را جدا میکردند چون «ادا» به نظر میرسید.
از کجا میخریدند؟
اورکتهای بچگانه معمولاً به دو روش تهیه میشدند:
روش اول — دوخت سفارشی: مادر یا خیاط محل. پارچه را از بازار میخریدند، میبردند پیش خیاط، و خیاط یک مدل ساده درمیآورد که سه تا چهار سال دوام بیاورد. معمولاً هم میآورد چون بچه هنوز توش جا داشت — یعنی از اول آنقدر بزرگ میدوختند که تا سال بعد هم بتوانی بپوشی.
روش دوم — خرید از بازار: راستهی پوشاک شهر — هر شهری — یک بخش اورکت داشت. ردیفی از مغازهها که اورکتهای آماده میفروختند. معمولاً ساخت کارخانههای ایران بود، اغلب از تهران، اصفهان یا تبریز. کیفیت متوسط اما معقول.
اورکتهای «از نو»: خیلی از اورکتهای بچهها از اورکت پدر یا مادر درمیآمد. مادر بافت یا پارچهی کهنه را جدا میکرد، میشست، و دوباره میبافت یا دوباره میدوخت — کوچکتر و برای بچه. این هنری بود که الان کمتر کسی بلد است. وقتی یک بچه با اورکتی میآمد که واضح بود از چیز بزرگتری بریدهشده، همه میفهمیدند اما کسی چیزی نمیگفت. این یک احترام ساکت بود.
اورکت دهه ۶۰ در زمان جنگ
سالهای اول دهه ۶۰، جنگ کمبود پارچه و واردات را با خودش آورد. اورکتهای وارداتی کمیاب بودند. اگر کسی یک اورکت «خارجی» داشت — هر چیزی از اروپای شرقی، ترکیه یا حتی کشورهای عربی — خیلی ارزش داشت و همه نگاهش میکردند.
بیشترین اورکتها «ایرانی» بودند. برخی کارخانههای پوشاک که قبل از انقلاب فعال بودند، هنوز تولید میکردند. کیفیتشان خوب بود — نه چون رقابت بود، بلکه چون کارگران هنوز قدیمی بودند و میدانستند کار را درست انجام دهند.
اورکت هم مثل خیلی چیزهای دیگر، از دست به دست میگشت. برادر بزرگتر میپوشید، بعد تو، بعد شاید برادر کوچکتر. این زنجیرهی «ارثی» در خیلی از خانوادهها یک چرخهی طبیعی بود.
در فروشگاه دهه ۶۰، دستکشهای قدیمی مثل دستکش پرچمی دهه۶۰ که زیر اورکت میپوشیدند، هنوز پیدا میشود. دیدنشان دوباره آن حس سرمای زمستان مدرسه را برمیگرداند.

بافتهای دهه ۶۰: از دست مادربزرگ تا مغازه خرازی
بافتنی در دهه ۶۰ سه منشأ داشت: دست مادر، دست مادربزرگ، و «خرازی سر کوچه». هر سه مهم بودند و هر سه خاطره متفاوتی دارند. اما همهشان یک چیز مشترک داشتند: گرم بودند، هم از نظر دما و هم از نظر احساس.
بافت دستبافت: محبت در هر چشمه
مادران و مادربزرگهای دهه ۶۰ میبافتند. نه به خاطر فشن، بلکه چون لازم بود. عصرها بعد از کارهای خانه، آبشب روی اجاق، مادر مینشست و میل میزد. صدای تقتق میلها را میشنیدی از اتاق دیگر. یک جور موسیقی خانه بود — موسیقی که یعنی «امشب همه در خانهاند، همه امنند.»
بافتهایی که میبافتند:
- ژاکت یقهاسکی: با نوار رنگی دور یقه و آستین. محبوبترین مدل برای بچهها. یقهی اسکی گردن را از سرما نگه میداشت. روی بافت اغلب نوارهای رنگارنگ بود — نه طراحی، بلکه چون نخ یک رنگ تمام میشد و کلاف دیگری باز میکردند.
- جلیقه پشمی: زیر لباس، روی پیراهن. مادرها اصرار داشتند بپوشی. «جلیقهات کو؟» یک سوال تکراری صبح مدرسه بود. تو هم میگفتی «پوشیدم» اما معمولاً نپوشیده بودی.
- شال و کلاه: معمولاً با نخهای باقیمانده از کلافهای دیگر. رنگآمیزی عجیبوغریب داشت چون بقیهی کلافها را ترکیب میکردند — یک بخش آبی، یک بخش قرمز، یک بخش خاکستری. اینها «جریبدار» بودند و همین جریبدار بودنشان الان دلتنگآور است.
- جورابهای بافتنی: که گرمترین چیز دنیا بودند اما میدانستی پوشیدنشان معنایش اینه که مدرسه داری. جورابهای خانگیبافت برای مدرسه خجالت داشت — اما همه میپوشیدند.
- دستکشهای بافتنی: که انگشتهای بازش میکرد آدم را غیرقابل استفاده برای نوشتن. مادر میگفت «با دستکش بنویس» اما نوشتن با دستکش ممکن نبود.
نخ از کجا میآمد؟
از خرازی. کلافهای رنگارنگ پشم و اکریلیک. زنها میرفتند خرازی، نخ انتخاب میکردند با دقت — رنگ، ضخامت، قیمت. یک کلاف کافی نبود و ترکیب رنگها هنر بود.
خرازی دهه ۶۰ یک جای خاص بود. نه فقط فروشگاه، بلکه مرکز اجتماعی زنان محله. اطلاعات رد و بدل میشد، پارچه ارزیابی میشد، و دربارهی «قیمت» بحث میشد. «این نخ دورهی اولشه — از قبل جنگه» یعنی ارزش خرید دارد. «این تازه آورده» یعنی نامطمئن است.
قیمت نخ در دهه ۶۰ متفاوت بود — پشم واقعی گرانتر، اکریلیک ارزانتر اما کمی خارانندهتر. خانوادههای متوسط اغلب اکریلیک میخریدند. خانوادههای پرخرجتر پشم. اما هر دو گرم بودند و هر دو با محبت بافته میشدند.
بافتهای آماده در بازار
نه همهی خانوادهها وقت داشتند بافتنی ببافند. برای آنها بازار بود. راستهی پوشاک شهر — هر شهری — یک بخش بافتنی داشت. ژاکتهای تولید ایران، اغلب کارخانهای با ماشینهای بافندگی.
ژاکتهای این دوره معمولاً:
- یقهی دکمهدار یا زیپدار — مدل یقهاسکی خیلی مرسوم بود
- رنگهای آجری، زرد خردلی، سبز لجنی — رنگهایی که الان «رنگ دهه ۶۰» صدایشان میکنیم
- طرح هندسی روی سینه یا آستین — مُدی که از اروپای شرقی آمده بود
- یقهی فر (فلیس) در بعضی مدلها — که گرمترین بود اما با آب خراب میشد
اگر خانواده بهتری داشتی، شاید «کشباف» یا بافتنی واقعاً پشمی داشتی. اگر نه، «اکریلیک» بود که خاراندن کمی داشت اما گرم میکرد. هر دو یک جور هویت داشتند — هویت «ما بچههای دهه ۶۰».
برای دیدن پوشیدنیهای اصل دهه ۶۰ که هنوز قابل خرید هستند، مثل کفش جیری مردانه دهه۶۰ یا دستکشهای قدیمی، سری به فروشگاه دهه ۶۰ بزن.
چطور بچههای جنگ زمستان را رد میکردند؟
زمستان دهه ۶۰ با زمستان امروز فرق داشت — نه فقط در لباس، بلکه در همه چیز. این یک دورهی استثنایی بود که بچههای آن نسل را با ویژگیهای خاصی بزرگ کرد. گرما یک چیز لوکس نبود، یک چیز دستوپنجهنرمکردنی بود.
خانههای سرد و بخاریهای نفتی
اغلب خانههای ایران در دهه ۶۰ گرمایش مرکزی نداشتند. بخاری نفتی بود — یا گازی اگر خوششانس بودی. بخاری وسط اتاق بود یا گوشه، و بچهها دور آن جمع میشدند برای درس، برای بازی، برای همه چیز.
خانههای قدیمیتر «کُرسی» داشتند — یک میز کوتاه با تشکهای اطراف که زیرش منقل بود. کرسی در زمستان دهه ۶۰ هنوز در خیلی از خانهها بود، بهخصوص در شهرهای کوچکتر و روستاها. دور کرسی نشستن، کتاب خواندن، چرت زدن — یک خاطرهی کامل است که یک نسل با هم دارند.
بعضی زمستانها نفت کم میشد. کوپن نفت داشتیم — هر خانه یک سهمیه. اگر کم میآمد، بخاری را خاموش میکردند بعد از ساعت ۱۰ شب. این یعنی صبح که بیدار میشدی، نفسات بخار بود و زیرپوشت سرد بود. اما بلند میشدی، بخاری را روشن میکردی، و منتظر میماندی تا خانه گرم شود.
در این شرایط، لایهی لباس مهم بود. روش معمول:
- زیرشلواری پشمی یا اکریلیک — که میخاراند اما چاره نداشتی
- پیراهن آستینبلند — ترجیحاً چهارخانه یا ساده
- ژاکت بافتنی — که مادر بافته یا خریده بود
- کاپشن خلبانی روی همه — که قهرمانانه به نظر میرسید
مادرها میگفتند «لایه به لایه گرمتره.» درست هم میگفتند. این روش لایهلایه پوشیدن یک علم عملی بود که بدون کتاب آموخته شده بود.
مدرسه در زمستان دهه ۶۰
مدارس سالهای اول جنگ — تا حدود ۱۳۶۳–۶۴ — گاهی به دلیل قطع برق یا سیستم گرمایش معیوب تعطیل میشدند. اما بیشتر وقتها کلاس بود. بچهها با همان لباسهای زمستانی میرفتند مدرسه.
در مدرسه، زنگ تفریح بهترین وقت بود. حیاط سرد بود اما بازی گرم میکرد. گل و لای یا برف زیر پا، کاپشن خلبانی روی تن، و یک بازی دستهجمعی که همه را گرم میکرد. بازیهایی مثل هفتسنگ، گرگم بههوا، یا همان دویدنهای بیهدف که اسمشان «فاتحوفراری» بود.
«کاپشنتو از تن دربیار» — جملهای که معلمها زیاد میگفتند. حتی در کلاس سرد، پوشیدن کاپشن داخل کلاس «بیادبی» محسوب میشد. بچهها کاپشن را درمیآوردند، سرد میخوردند، اما رعایت میکردند. نظم مدرسه یک قانون ناگفته بود که همه قبولش داشتند.
زمستان و اقتصاد جنگ
خیلی از خانوادهها در دهه ۶۰ واقعاً با محدودیت مالی مواجه بودند. جنگ خسارت اقتصادی داشت. تحریمها بود. قیمتها بالا میرفت ولی درآمدها نه.
پس لباس زمستانی اغلب از چند منبع تأمین میشد:
- ارثی از برادر/خواهر بزرگتر: خیلی از لباسها چند نفر میپوشیدندشان. این عادی بود. کسی خجالت نمیکشید.
- دستدوز و دستباف: مادر یا مادربزرگ میساخت. این لباسها ارزش احساسی خاصی داشتند — همیشه «مادرم برام بافته» داشتن آنها یک مزیت بود.
- بازار دستدوم: لباسهای دستدوم فروشیها شلوغ بودند. «اورکاست» یعنی دستدوم. بعضی اورکتها از این بازارها میآمدند و حتی گاهی از لباسهای خارجی بودند که قبل از انقلاب وارد شده بود.
- کمکهای خانوادگی: اقوام، همسایهها. «این ژاکت رو عمهات فرستاده برات» یک جملهی آشناست که بسیاری از دهه ۶۰یها میشناسند.
این محدودیتها مشکل بود اما همزمان یک حس همبستگی میساخت. همه شبیه هم بودند. کسی کاپشن خیلی گرانتر از دیگری نداشت — یا اگر داشت، زیاد توی چشم نبود. این یکسانی یک نوع عدالت اجتماعی ناگفته بود.
چرا لباسهای گرم دهه ۶۰ هنوز در یاد ماست؟
هر کسی که در دهه ۶۰ بچه بود، اگر از کاپشن خلبانی بشنود، یک لبخند میزند. از اورکت مادربزرگ که بشنود، یک چیز دیگری حس میکند — چیزی که نزدیک به گریهست. از صدای میل بافتنی که بشنود، برمیگردد به یک عصر پاییزی که مادر میبافت و تلویزیون خبر میداد. چرا اینها اینقدر قویاند؟
چون این لباسها محبت بودند
مادری که میبافت، مادربزرگی که اورکت را از نو میدوخت، پدری که کاپشن ارتشیاش را به پسرش داد — اینها هدیههایی بودند در زمانی که همه چیز کم بود. ارزش آنها نه در قیمت، که در وقت و توجه بود. یک جلیقه که مادر برایت بافته هیچوقت فراموش نمیشود، حتی اگر رنگش زشت بود، حتی اگر میخاراند.
این لباسها شاهد دوران بودند. شاهد وقتی که پدر خبر داشت فردا میرود جبهه. شاهد شبهایی که صدای آژیر هوایی میآمد. شاهد صبحهایی که یخبندی بود و مدرسه داشتیم. شاهد همهی آن لحظاتی که خوب نبودند اما الان طلاییشان میبینیم.
چون سختی مشترک بود
در دهه ۶۰، اگر خانه سرد بود، همه میدانستند چه حسیست. اگر کاپشن داشتی، شاید بچه کناری نداشت. اگر نداشتی، شاید معلم سراغت میآمد. این تجربهی مشترک — که همه از آن عبور کردیم — نوعی هویت جمعی ساخت.
ما نسلی هستیم که میدانیم سرما یعنی چه. که میدانیم کوپن نفت یعنی چه. که زیرشلواری پشمی نه چیز خجالتآوری بود، بلکه یک ضرورت بود. این دانستن مشترک ما را به هم وصل میکند — حتی با کسانی که هرگز ندیدهایمشان.
چون جنگ پسزمینهاش بود
بچههای دهه ۶۰ در زمینهای بزرگ شدند که امنیت کامل نبود. هر روز اخبار جبهه. هر روز احتمال آژیر. بعضی از دوستانمان پدر نداشتند — نه چون طلاق گرفته بودند، بلکه چون «شهید» شده بودند. این کلمه در دهه ۶۰ خیلی زیاد شنیده میشد.
در این زمینه، لباس گرم یک نماد امنیت بود. «ماندن در خانه، پوشیدن کاپشن، کنار بخاری بودن» یعنی «الان امنی.» همین.
اگر دوست داری چیزی از آن دوران را دوباره در دست داشته باشی، مقالهی مد دهه ۶۰ ایران را هم بخوان — از اینکه مردم واقعاً چه میپوشیدند تا چه تغییراتی در لباس آمد. همچنین جوراب و دمپاییهای دهه ۶۰ هم خاطراتی دارند که ارزش خواندن دارند — آن پاهای گرم روی موزاییک سرد آشپزخانه.
سوالات پرتکرار
کاپشن خلبانی دهه ۶۰ اصلاً از کجا میآمد؟
اصل کاپشن خلبانی (مدل MA-1) طراحی آمریکایی بود که از دهه ۱۹۵۰ در نیروهای هوایی آمریکا استفاده میشد. نمونههای مشابه وارداتی یا کپی بازار داخلی در دهههای ۵۰ و ۶۰ شمسی در ایران رواج یافت. در دوران جنگ، نمونههای ارتشی ایران هم ساخته شدند که شکل مشابهی داشتند. اسم «خلبانی» از تداعی با خلبانهای نیروی هوایی ایران در ذهن مردم ماند.
اورکت با پالتو چه فرقی داشت؟
در فرهنگ محاورهای ایران، «اورکت» معمولاً به کت زمستانی ضخیم پشمدار یا بافتنی گفته میشد که پارچهی آن ضخیم و سنگین بود. «پالتو» بیشتر به مدلهای رسمیتر با پارچهی صاف یا کشمیر اشاره داشت. در عمل خیلی از مردم این دو کلمه را جابهجا استفاده میکردند، اما اورکت دهه ۶۰ یعنی همان کت پشمی ضخیم و سنگین که همه میشناختند — آنقدر سنگین که وقتی از مدرسه میآمدی خستهات میکرد.
نخ بافتنی دهه ۶۰ از کجا میخریدند؟
از خرازیهای محلی. هر محله یک یا چند خرازی داشت که کلافهای نخ پشمی و اکریلیک میفروختند. قیمتها متنوع بود — پشم گرانتر، اکریلیک ارزانتر. خرازی همچنین دکمه، زیپ، نوار، و ملزومات خیاطی هم داشت. این مغازهها نهفقط فروشگاه، بلکه مرکز اجتماعی زنان محله هم بودند — اطلاعات رد و بدل میشد و خریدهای گروهی انجام میشد.
آیا لباسهای دهه ۶۰ ارزش کلکسیونی دارند؟
بله، بهخصوص نمونههای اصل کارخانهای یا ارتشی. کاپشنهای خلبانی اصل ارتش ایران، دستکشهای فابریک قدیمی، و اورکتهای نمدی دستدوز در حالت بکر جزو کالاهای کلکسیونی محسوب میشوند. فروشگاه دهه ۶۰ در این زمینه یکی از معدود منابعیست که پوشیدنیهای اصل و فابریک آن دوران را نگه میدارد.
بچههای دهه ۶۰ در جنگ چطور از سرما در امان میماندند؟
روش لایهلایه پوشیدن رایج بود: زیرپوش پشمی، پیراهن، ژاکت بافتنی، کاپشن. در خانه، بخاری نفتی مرکز زندگی بود و خانواده دور آن جمع میشدند. کوپن نفت بود و سهمیهی ماهانهای که اگر کم میآمد، بخاری زود خاموش میشد. در خانههای قدیمیتر، کرسی هنوز بود — میز کوتاه با منقل زیرش که دور آن مینشستند. در مدرسهها هم بخاری وجود داشت اما کلاسهای بزرگ اغلب کاملاً گرم نمیشدند.
پوشیدنیهای اصل دهه ۶۰ را ببین
در فروشگاه دهه ۶۰ — ایران اولین و بزرگترین فروشگاه نوستالژی — لباسها و پوشیدنیهای اصل و فابریک از دهههای پنجاه تا هفتاد شمسی را پیدا میکنی. دستکش پرچمی، کفشهای جیری، و دهها وسیلهی دیگر که حس آن روزهای زمستانی را برمیگردانند.
یادت میاد؟ تو کامنت بنویس