اسباب بازیهایی که فقط بچههای دهه ۶۰ میشناسن
یه چیزی هست که بچههای امروز هیچوقت نمیفهمنش: لذت بازی بدون اینترنت، بدون موبایل، بدون تبلت. ما بچههای دهه ۶۰ با سادهترین چیزها شادترین لحظات زندگیمونو ساختیم. یه مشت تیله، یه عروسک کوکی، یه توپ پلاستیکی و یه کوچه — همین کافی بود برای بهترین روزهای عمرمون.
اگه متولد دهه ۶۰ شمسی هستی، این مطلب رو که بخونی، تضمین میکنم حداقل ده بار لبخند میزنی و میگی «آره! من اینو داشتم!». و اگه متولد دهه ۶۰ نیستی، بیا ببین پدر و مادرت، عمو و خالهت با چه چیزهایی بزرگ شدن.
بیاید با هم یه سفر بریم به کوچهها و حیاطهای دهه ۶۰…
📑 فهرست مطالب
- عروسکهای کوکی — شاهکلید بازیهای ما
- تیلهبازی — هنر، مهارت، دعوا!
- ماشینهای فلزی و حلبی
- فرفره و یویو — فیزیک بدون کلاس
- سربازهای پلاستیکی
- عروسکهای پارچهای و پلاستیکی
- بازیهای کوچه — الکدولک، هفتسنگ، گل یا پوچ
- بازیهای رومیزی — منچ، مارپله، دوز
- اسباب بازیهای دستفروشها
- تفنگ آبپاش و تیرکمون
- اسباب بازیهای دستساز — وقتی خلاقیت جای پول رو میگرفت
- کجا اسباب بازی قدیمی اصل پیدا کنیم؟
- سؤالات متداول
۱. عروسکهای کوکی — شاهکلید بازیهای ما
صدای تیکتیکتیک کوک عروسک… کی این صدا رو یادش نمیاد؟ عروسکهای کوکی از اون اسباب بازیهایی بودن که تقریباً هر بچه دهه شصتی حداقل یکیشو داشت. یه کلید فلزی پشت عروسک بود، چند بار میچرخوندیش و ول میکردی — عروسک شروع میکرد به راه رفتن، پریدن یا چرخیدن.
خرگوش کوکی
خرگوش کوکی شاید محبوبترین عروسک کوکی دهه ۶۰ بود. یه خرگوش پشمالوی صورتی یا سفید که وقتی کوکش میکردی، طبل میزد! بعضی مدلهاش سنج میزدن. صداش یه چیزی بین مضحک و دوستداشتنی بود. بچهها ساعتها بهش نگاه میکردن و هر بار که وایمیستاد، دوباره کوکش میکردن.
مرغ کوکی
مرغ کوکی معمولاً فلزی بود و وقتی کوکش میکردی، نوک میزد به زمین مثل اینکه داره دونه میخوره. بعضیاشون تخممرغ پلاستیکی هم میذاشتن! جدی میگم — یه مرغ فلزی کوکی بود که واقعاً تخم میذاشت. تکنولوژی دهه ۶۰ رو دستکم نگیرید!
ربات کوکی
رباتهای کوکی فلزی — معمولاً ساخت ژاپن یا چین — از اون اسباب بازیهای لاکچری محسوب میشدن. هر کی یه ربات کوکی داشت، تو محل یه ستاره بود. قیمتشون بالاتر بود و برای همین همه بچهها نداشتنش. ولی همه بچهها آرزوشو داشتن!
💡 میدونستید؟ عروسکهای کوکی از اوایل قرن بیستم در اروپا تولید میشدن و از دهه ۴۰ شمسی به ایران وارد شدن. اوج محبوبیتشون تو دهه ۶۰ بود و با ورود اسباب بازیهای باتریخور و الکترونیکی در دهه ۷۰، کمکم از بازار کنار رفتن.
۲. تیلهبازی — هنر، مهارت، دعوا!

تیلهبازی فقط یه بازی نبود — یه فرهنگ بود. یه اقتصاد بود! بچهها تیله رد و بدل میکردن، تیلههای خاص رو مثل طلا نگه میداشتن و سر باخت و برد کلی دعوا راه میانداختن.
انواع تیله
تیلهها فقط یه جور نبودن. هر نوع اسم داشت و ارزش متفاوتی:
- تیله شیشهای ساده: شفاف یا تکرنگ، ارزونترین نوع
- تیله چشمی (عقیق): با رگههای رنگی داخلش — اینا ارزشمند بودن
- تیله فولادی (ساچمه): فلزی و سنگین، مزیت داشت تو بازی چون قویتر میزد
- تیله بزرگ (گُلُمبه): تیلهای که از بقیه بزرگتر بود، حکم آس رو داشت
- تیله خارجی: تیلههایی که از خارج وارد میشد و طرحهای خاص داشت — هر کی یکی داشت، خدای محل بود
قوانین تیلهبازی
بازیهای مختلفی با تیله انجام میشد. معروفترینشون «جُقه» بود — یه گودال کوچیک میکندی و باید تیله رو از فاصله پرت میکردی توش. «خطبازی» هم بود که یه خط میکشیدی و هر کی تیلهشو نزدیکتر مینداخت، برنده بود. هر محله قوانین خودشو داشت و همین باعث کلی بحث و دعوا میشد!
کیسه تیله
هر بچهای یه کیسه پارچهای یا پلاستیکی داشت که تیلههاشو توش نگه میداشت. بعضیا کیسهشون اندازه مشت بود، بعضیا اندازه کولهپشتی! اندازه کیسه تیله مستقیماً به اعتبار اجتماعی بچه تو محل ربط داشت.
💡 یه خاطره مشترک: هر کی تیلهبازی کرده، حتماً یه بار تیلهی مورد علاقهشو باخته و تا شب گریه کرده. و حتماً یه بار هم با تقلب یه تیله خوب بُرده و تا یه هفته وجدانش راحت نبوده!
۳. ماشینهای فلزی و حلبی — گاراژ خیالی ما
هر پسر دهه شصتی یه مجموعه ماشین فلزی داشت. ماشینهای کوچیک فلزی که درشون باز میشد، چرخاشون میچرخید و بعضیاشون فنری بودن. یه جعبه کفش پر از ماشین فلزی — این بود گاراژ خیالی ما!
ماشینهای فنری
ماشینهای فنری رو عقب میکشیدی و ول میکردی، خودشون میرفتن جلو. سرعتشون خیلی زیاد بود و معمولاً میرفتن زیر مبل یا پشت یخچال و دیگه پیداشون نمیشد! هر چند وقت یکبار وقتی مامان خونهتکونی میکرد، سهچهار تا ماشین گمشده از زیر مبلها در میاومد.
ماشینهای حلبی
ماشینهای حلبی بزرگتر بودن و معمولاً ساخت ژاپن. خیلی ظریف و خوشرنگ بودن. بعضیاشون آمبولانس بودن، بعضیا آتشنشانی، بعضیا اتوبوس. اینا بیشتر برای دکور و نگهداری بودن تا بازی سنگین، چون زود خراب میشدن.
ماشینهای پلیس و تاکسی
ماشین پلیس با آژیر (که معمولاً دو روز بعد از خرید خراب میشد) و تاکسی نارنجی از محبوبترینا بودن. بچهها با ماشیناشون تو حیاط جاده درست میکردن و بازی تعقیب و گریز راه میانداختن.
۴. فرفره و یویو — فیزیک بدون کلاس
فرفره و یویو از اون اسباب بازیهایی بودن که ساده بودن ولی مهارت میخواستن. هر کی بلد بود فرفرهشو بیشتر بچرخونه یا یویوی حرفهای بازی کنه، تو محل احترام داشت.
فرفره چوبی
فرفرههای چوبی با نوک فلزی — باید نخ رو دورش میپیچوندی و محکم پرت میکردی. صدای ویییییز فرفره روی آسفالت… هنوز تو گوشمه. بعضی بچهها اونقدر حرفهای بودن که فرفره رو تو هوا میگرفتن و روی کف دستشون میچرخوندن!
یویو
یویو بعداً اومد — بیشتر اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰. یویوهای رنگی پلاستیکی و بعداً یویوهای شیشهای و چراغدار. بچهها تریکهای مختلف یاد میگرفتن: «گهواره بچه»، «سگ پیادهرو»، «پرتاب به جلو»… هر تریک جدید یه مدال افتخار بود.
۵. سربازهای پلاستیکی — جنگهای خیالی حیاط
سربازهای پلاستیکی سبز، خاکی یا آبی — بستهای میخریدیشون که دهبیست تا سرباز توش بود. تو حیاط سنگر درست میکردیم با خاک و سنگ، سربازا رو چیدمان میکردیم و جنگ شروع میشد!
هر سرباز یه حالت داشت: یکی دراز کشیده با تفنگ، یکی زانو زده، یکی ایستاده با بیسیم، یکی با بازوکا… انتخاب سربازای درست برای هر موقعیت جنگی یه هنر بود. و وقتی باد میاومد و سربازات رو میخوابوند… فاجعه بود!
بعضی بچهها تانک پلاستیکی هم داشتن و هواپیمای جنگی. یه ارتش کامل تو حیاط خونهشون بود. عملیاتهای پیچیده طراحی میکردن که ژنرالهای واقعی هم ازش سر در نمیآوردن!
۶. عروسکهای پارچهای و پلاستیکی — همبازیهای دخترونه
دخترای دهه ۶۰ عروسکهای خودشونو داشتن. عروسکهای پارچهای دستدوز که مامانبزرگ درست میکرد، عروسکهای پلاستیکی با چشمهای متحرک، و اگه خیلی خوششانس بودی، یه عروسک خارجی!
عروسکهای پارچهای
عروسکهای پارچهای معمولاً دستساز بودن. مادربزرگها از تکهپارچههای اضافی عروسک میدوختن — با دکمه به جای چشم و نخهای پشمی به جای مو. این عروسکها شاید از نظر ظاهری ساده بودن، ولی عشق و محبتی که توشون بود، هیچ عروسک کارخونهای نداشت.
عروسکهای چشممتحرک
عروسکهایی که وقتی میخوابوندیشون چشماشون بسته میشد و وقتی بلندشون میکردی چشماشون باز میشد. این مکانیزم ساده برای بچهها جادو بود! «عروسکم خوابید!» — و آرومآروم لالایی میخوندن براش.
ست خالهبازی
ظرفهای پلاستیکی کوچیک، اجاقگاز اسباب بازی، قابلمه و ماهیتابه مینیاتوری… ست خالهبازی یه جهان کامل بود. دخترا مهمونی میگرفتن، غذای خیالی درست میکردن و بهترین میزبان دنیا بودن.
۷. بازیهای کوچه — الکدولک، هفتسنگ، گل یا پوچ
بیایید صادق باشیم — بهترین اسباب بازی دهه ۶۰، خود کوچه بود! ما اسباب بازی گرون نمیخواستیم. یه توپ، یه چوب، چند تا سنگ — و بهترین بازیهای دنیا شروع میشد.
الکدولک
دو تا چوب، یکی بلند و یکی کوتاه. چوب کوچیکه رو میذاشتی لبه جدول و با چوب بلنده میزدیش تا بره هوا و پرتابش میکردی. تیم مقابل باید میگرفتش. سادهترین بازی دنیا ولی ساعتها سرگرممون میکرد. و فقط خدا میدونه چند تا شیشه پنجره شکست بخاطر الکدولک!
هفتسنگ
هفت تا سنگ رو روی هم میچیدی، یه نفر با توپ میزد بهشون. اگه میریخت، باید فرار میکردی و اون یکی تیم با توپ بهت میزد. هیجانش بینظیر بود! صدای برخورد توپ به سنگا و بعد جیغ و داد بچهها… موسیقی کوچههای دهه ۶۰.
گل یا پوچ
یه سنگ کوچیک تو یکی از دستات قایم میکردی و میگفتی «گل یا پوچ؟». سادهترین بازی تاریخ بشریت ولی هنوز بعد از ۳۰ سال، وقتی یه سنگ کوچیک میبینی، دستت خودکار مشت میشه!
وسطی
دو نفر دو طرف و یه نفر وسط. توپ رو پاس میدادی و اون وسطی باید میگرفتش. بازی سادهای بود ولی وقتی توپبازی خوبت بود، وسطی بودن میشد عذاب! مخصوصاً وقتی دو تا بزرگتر از خودت بودن و عمداً بالای سرت پاس میدادن.
قایمموشک
قایمموشک تو کوچههای قدیمی ایران یه تجربه دیگه بود. زیرزمینها، پشتبومها، پشت تیرهای برق، تو جوب… هزار تا جای قایمشدن بود. و اون حس وقتی که گرگه داره از کنارت رد میشه و نمیبینتت… آدرنالین خالص!
۸. بازیهای رومیزی — منچ، مارپله، دوز

عصرهای جمعه و شبهای زمستون، وقت بازیهای رومیزی بود. دور سفره یا روی فرش، تخته بازی باز میشد و جنگ شروع میشد — ولی جنگ خانوادگی!
منچ
منچ ملکه بازیهای رومیزی ایران بود و هست. چهار رنگ، چهار مهره، دو تاس. قوانینش ساده بود ولی بازیش پر از هیجان. وقتی شیش میاوردی و مهرهت رو در میآوردی… وقتی حریف مهرهتو میزد و برمیگشتی خونه… وقتی دوتا شیششیش پشت سر هم میاوردی و همه شاکی میشدن که تاست تقلبیه!
مارپله
مارپله درس زندگی بود قبل از اینکه بدونیم درس زندگیه! یه لحظه بالایی، یه لحظه مار میخورتت و میری ته. دقیقاً مثل خود زندگی. بازی سادهای بود ولی هیجان نردبون گرفتن و حسرت مار خوردن، فراموشنشدنیه.
دوز
سه در سه، سادهترین بازی فکری دنیا. با مداد روی کاغذ یا با سنگ روی خاک. تو صف نون، تو ماشین، سر کلاس (پشت کتاب!) — هر جایی میشد دوز بازی کرد. و وقتی فهمیدی که اگه وسط رو بگیری تقریباً نمیبازی، حس یه نابغه رو داشتی!
۹. اسباب بازیهای دستفروشها — گنجینههای سر کوچه

دستفروشهای اسباب بازی… اینا جادوگرای محل بودن! با یه چرخدستی یا یه پارچه پهنشده روی زمین، یه دنیا اسباب بازی داشتن که چشم هر بچهای رو خیره میکرد.
حبابساز
یه بطری آب صابون با یه حلقه پلاستیکی — و تو میشدی بزرگترین جادوگر دنیا. حبابهای رنگی که تو هوا میرقصیدن و بچهها دنبالشون میدویدن تا بترکوننشون. لذتش بینظیر بود.
بادکنک
بادکنکهای رنگی ساده، بادکنکهایی که صدا در میآوردن وقتی بادشون خالی میشد، بادکنکهای بلند مارشکل… دستفروشها همیشه یه دسته بادکنک رنگی داشتن که از دور توجه بچهها رو جلب میکرد.
فوتفوتک و سوت
سوتهای پلاستیکی رنگی و فوتفوتک (اون چیز دراز کاغذیه که فوت میکردی باز میشد و صدا در میآورد). جشن تولد بدون فوتفوتک، جشن تولد نبود! و البته بعد از جشن، سردرد مامانها از صدای ده تا فوتفوتک همزمان…
ترقه و فشفشه
چهارشنبهسوری بدون ترقه؟ محال! ترقههای کوچیک رو پرت میکردی زمین و صدا میداد. فشفشهها رو آتیش میزدی و با نور و جرقهشون کل حیاطو روشن میکرد. البته انگشت سوخته و ابروی جزغالهشده هم بخشی از خاطرات چهارشنبهسوری بود!
۱۰. تفنگ آبپاش و تیرکمون — سلاحهای تابستونی
تابستونهای دهه ۶۰ بدون جنگ آبی معنا نداشت. تفنگهای آبپاش پلاستیکی — از مدل کوچیک دستی تا مدل بزرگ پمپی — سلاح اصلی تابستون بودن.
ولی تفنگ آبپاش لوکس بود. بیشتر بچهها با بطری آب و سطل جنگ میکردن! یه سطل پر آب و یه لیوان — و حمله! مادرا از پنجره داد میزدن «خیس نشید!» ولی کی گوش میداد؟
تیرکمون هم بازیهای خودشو داشت. از یه شاخه درخت وایشکل و یه تیکه لاستیک، خودمون تیرکمون درست میکردیم. هدفهامون معمولاً قوطی کنسرو خالی بود… معمولاً!
۱۱. اسباب بازیهای دستساز — وقتی خلاقیت جای پول رو میگرفت
یکی از قشنگترین چیزای دهه ۶۰ این بود که بچهها اسباب بازیاشونو خودشون درست میکردن. پول نبود ولی خلاقیت بود!
ماشین با قوطی کنسرو
قوطی کنسرو خالی + چهار تا درِ بطری + یه تیکه سیم = ماشین! بعضی بچهها ماشینهایی درست میکردن که واقعاً حرکت میکرد. مهندسین آینده ایران تو حیاط خونهشون با قوطی کنسرو تمرین میکردن!
بادبادک
نیهای باریک + کاغذ + نخ + یه تیکه چسب = بادبادک! هنر بادبادکسازی از پدر به پسر منتقل میشد. شکل بادبادک، تعادلش، طول دُمش… همه مهم بود. و لحظهای که بادبادکت میرفت بالا و بالاتر… حس پرواز بود!
تلفن با لیوان
دو تا لیوان یکبار مصرف + یه نخ بلند = تلفن! از پنجره اتاقت نخ رو میفرستادی به پنجره بغلی و با رفیقت حرف میزدی. آیا واقعاً کار میکرد؟ شاید نه. ولی ما باور داشتیم که کار میکنه و همین مهم بود!
کشتی کاغذی
یه ورق کاغذ، چند تا تا، و یه کشتی کاغذی آماده بود. میذاشتیش تو جوب آب و نگاه میکردی که بره… تا وقتی یه جایی گیر میکرد یا خیس میشد و غرق میشد. مراسم بهآبانداختن کشتی کاغذی یه مراسم جدی بود!
💡 نکته جالب: اسباب بازیهای دستساز دهه ۶۰ الان تو دنیا به عنوان «بازیهای STEM» شناخته میشن — بازیهایی که علم، تکنولوژی، مهندسی و ریاضیات رو آموزش میدن. ما بدون اینکه بدونیم، داشتیم مهندسی و فیزیک یاد میگرفتیم!
کجا اسباب بازی قدیمی اصل پیدا کنیم؟
اگه دلت برای این اسباب بازیها تنگ شده و میخوای دوباره ببینیشون، لمسشون کنی و خاطراتت زنده بشه، یه خبر خوب داریم.
فروشگاه دهه ۶۰ — اولین و بزرگترین فروشگاه نوستالژی ایران
از سال ۱۳۹۴ با بیش از ۳,۵۰۰ خریدار راضی، بزرگترین مجموعه اسباب بازیها و وسایل اصل و فابریک دهه ۶۰ رو ارائه میده. همه اجناس اورجینال، دارای نماد اعتماد، با ارسال به سراسر ایران.
برای دیدن آخرین محصولات و استعلام قیمت، پیج اینستاگرام @dahe60.shop رو هم فالو کنید.
سؤالات متداول
اسباب بازیهای دهه ۶۰ از کجا میاومدن؟
بخش زیادی از اسباب بازیهای دهه ۶۰ وارداتی بودن — عمدتاً از ژاپن، چین و تایوان. بعضیها هم تولید داخل بودن، مخصوصاً اسباب بازیهای پلاستیکی سادهتر. برندهای ایرانی مثل «پلاسکو» و «ایران پلاستیک» هم اسباب بازی تولید میکردن.
چرا اسباب بازیهای قدیمی اینقدر ارزشمند شدن؟
به سه دلیل: اول، کمیابی — هر سال تعداد کمتری از این اجناس باقی میمونه. دوم، ارزش عاطفی — نسل دهه ۶۰ الان قدرت خرید داره و حاضره برای خاطراتش هزینه کنه. سوم، ارزش کلکسیونی — بعضی اقلام خاص مثل آثار هنری ارزشگذاری میشن.
آیا میتونم اسباب بازی قدیمی اصل رو از بازسازیشده تشخیص بدم؟
بله. اجناس اصل معمولاً علائم کارخانهای دارن (مُهر، برچسب، شماره سریال). رنگها ممکنه کمی محو شده باشن که طبیعیه. مواد اولیه (فلز، پلاستیک سنگین) با نمونههای جدید فرق داره. بهترین راه: خرید از فروشگاه معتبر مثل فروشگاه دهه ۶۰ که تضمین اصالت میده.
اسباب بازی قدیمی به عنوان هدیه مناسبه؟
صد در صد! اسباب بازی قدیمی یکی از بهترین هدیههای نوستالژیکه. برای تولد، نوروز، روز پدر و مادر، یا حتی بیمناسبت. وقتی یه متولد دهه ۶۰ اسباب بازی بچگیشو میبینه، واکنشش دیدنیه!
کدوم اسباب بازی دهه ۶۰ بیشترین ارزش کلکسیونی رو داره؟
عروسکهای کوکی فلزی ژاپنی، ماشینهای حلبی با جعبه اصلی، و رباتهای کوکی فلزی بیشترین ارزش کلکسیونی رو دارن. هر چه جنس در وضعیت بهتری باشه و جعبه اصلی داشته باشه، ارزشش بیشتره.