بوی ماه مهر: خرید لوازم مدرسه در دهه ۶۰
بعضی بوها تقویماند. بوی چمن تازه یعنی تعطیلات، بوی حنا یعنی خانه مادربزرگ — و یک بوی مخصوص هست که برای هر دهه شصتی، دقیقاً یعنی «یک هفته مانده به اول مهر»: ترکیب بوی کاغذ دفتر نو، مداد تازهتراشیده، جلد پلاستیکی و کیفی که هنوز بوی کارخانه میداد. بوی ماه مهر. بویی که با هیچ عطری قاطی نمیشود و با هیچ زمانی جز همان یک هفته آخر شهریور.
خرید لوازم مدرسه در دهه ۶۰ یک اتفاق بزرگ خانوادگی بود — نه مثل امروز که با چند کلیک تمام شود. در این مطلب با هم برمیگردیم به همان بازار شلوغ آخر شهریور: لیست خرید، چانهزدنها، انتخاب جامدادی، جلد کردن کتابها و همه آیینهایی که «مهر» را مهر میکرد.
در این مطلب میخوانید
لیست خرید: آن کاغذ مقدس
همهچیز از یک تکه کاغذ شروع میشد. مادر مینشست، از روی لیست سال قبل و حرفهای در و همسایه، لیست امسال را مینوشت: شش دفتر ۴۰ برگ، دو دفتر ۱۰۰ برگ، مداد مشکی و قرمز، پاککن، تراش، خطکش، جامدادی (فقط اگر مال پارسال شکسته بود!)، جلد و برچسب. بودجه مشخص بود و اضافهخواهی، جواب مشخصتری داشت: «مال پارسالت هنوز سالمه.»
در آن اقتصادِ حسابشده، هر قلم جنس باید تا خرداد دوام میآورد. برای همین خرید مدرسه، تمرین اولویتبندی بود: بین جامدادی نو و دفتر بیشتر، کدام؟ بین مداد خارجی گران و دو مداد ایرانی، کدام؟ بچههای دهه ۶۰ قبل از اینکه اسم «مدیریت منابع» را بشنوند، آن را سر بساط لوازمالتحریر یاد گرفته بودند.
سفر بزرگ به بازار
هفته آخر شهریور، راسته لوازمالتحریرفروشها شلوغترین جای شهر بود. مغازههایی که تا سقف، قفسه بود: دفترها ستونستون، مدادها در جعبههای کارتنی باز، جامدادیها پشت شیشه ویترین — دستنیافتنی و براق. بچهها دستشان در دست پدر یا مادر، با چشمهایی که همهچیز را میخواست و میدانست همهچیز نمیشود.
فروشندهها آن هفته سلطان بودند: «این دفتر تهرنگش بهتره»، «این مداد مغزش نمیشکنه»، «جامدادی آهنربایی تازه اومده». و آن جمله طلایی که هر بچهای منتظرش بود — وقتی مادر بالاخره میگفت: «خب، یکی هم به سلیقه خودت بردار.»
دفتر و کتاب: آیین جلد کردن
کتابهای درسی که میآمدند، تازه مراسم اصلی شروع میشد: جلد کردن. کاغذ کادو، روزنامه یا جلدهای پلاستیکی آماده — و پدر یا مادری که با وسواس، لبهها را تا میزد و چسب میزد. کتاب جلدشده، دیگر کتاب دولت نبود؛ مال تو بود.
دفترها هم دنیای خودشان را داشتند. جلدهایشان — عکس طبیعت، شخصیتهای کارتونی، طرحهای ساده — اولین «انتخاب شخصی» هر سال تحصیلی بود. دفتر ۱۰۰ برگ با آن وزن و ضخامتش، مخصوص درسهای سنگین بود و باز کردنش در روز اول، بوی مشهور کاغذ نو را آزاد میکرد — همان بویی که در مطلب دفتر ۱۰۰ برگ و کلاسورهای قدیمی مفصل دربارهاش نوشتهایم. برچسب اسم هم امضای پایانی بود: «نام: … نام خانوادگی: … کلاس: …» با خوشخطترین خطی که آن سن بلد بود.
جامدادی؛ مهمترین تصمیم سال
اگر خرید مهر یک قهرمان داشت، جامدادی بود. جامدادی فقط جای مداد نبود؛ ویترین شخصیت تو بود که هر روز روی میز، جلوی چشم همه باز میشد.
سلسلهمراتبش را همه یادمان است: جامدادیهای ساده پارچهای و پلاستیکی برای شروع؛ جامدادیهای فلزی با عکسهای کارتونی که با هر افتادن، صدای رعد میدادند؛ و در قله، جامدادیهای آهنربایی — با آن «تقِ» بستنِ در که ارزشش از ده مداد بیشتر بود. نمونههای اصلش، مثل جامدادی آهنربایی با تصویر پلنگ صورتی، هنوز همان صدا را میدهند — و هنوز همان حس را. داستان کامل این جعبههای جادویی را در مطلب جامدادیهای قدیمی نوشتهایم.
مداد، پاککن، تراش: جزئیاتی که هویت بودند
داخل جامدادی، هر قلم کوچک، دنیای بزرگی بود:
- مدادها. مداد مشکی برای مشق، قرمز برای غلطگیری املا. مدادهای خارجی — آلمانی و چک — آرزوی هر جامدادی بودند؛ مغزشان نرمتر بود و کمتر میشکست. جعبههای مداد آن دوره، مثل جعبه مداد استدلر شتری، امروز خودشان کلکسیوناند.
- پاککنها. از پاککنهای سفید معمولی تا خوشبوها و طرحدارها — پاککن خرگوشی، پاککن دوقلوی آبیقرمز که یک سرش «جوهر» را پاک میکرد (نمیکرد؛ کاغذ را پاره میکرد، ولی ما ایمان داشتیم).
- تراشها. فلزیهای ساده که مداد را مثل قلم میتراشیدند، و تراشهای مخزندار و عروسکی که نصف زنگ، بازیچه دست بودند. یک ست تراش قدیمی، مثل ست ۱۲ عددی تراشهای دهه ۶۰، امروز یک جعبه خاطره کامل است.
قانون نانوشته کلاس: وسایل نو را هفته اول رو نمیکردی! مداد خارجی و پاککن خوشبو، کمکم و با ژست کامل از جامدادی بیرون میآمدند — هر روز یکی. مدیریت هیجان، به سبک دهه شصتیها.
شب اول مهر؛ کیف آماده کنار در
و بالاخره، شب اول مهر. کیف — که از چند روز قبل بسته شده بود — کنار در اتاق. لباس فرم، اتوکشیده روی صندلی. و بچهای که از هیجان و دلهره خوابش نمیبرد و برای دهمین بار چک میکرد که همه دفترها برچسب دارند، همه مدادها تراشیدهاند و جامدادی، درست همانطور که باید، چیده شده.
صبح روز بعد، خیابانها پر میشد از روپوش و کیف و بوی مهر. سال تحصیلی شروع میشد — و آن لوازم نو، کمکم کهنه میشدند، مثل خود سال. اما آن شب آخر شهریور، آن کیفِ آماده کنار در، یکی از خالصترین خوشحالیهای کودکی ما بود.
آن بو را میشود دوباره خرید؟
راستش؟ تقریباً بله. کاغذ دفترهای قدیمی هنوز همان بو را دارد. جامدادی آهنربایی هنوز همان «تق» را میزند. تراش فلزی هنوز مداد را همانطور میتراشد. این وسایل کوچک، دکمههای پخش خاطرهاند — و برای نسل ما که حالا خودش بچه مدرسهای دارد، هدیهای از این جنس به خودش یا همنسلش، یعنی یک مهرِ دوباره.
بوی ماه مهر، در یک جعبه
دفترها، جامدادیها، مدادها، پاککنها و تراشهای اصل دهه ۶۰ — بزرگترین بخش فروشگاه دهه شصت، همین قفسه لوازمالتحریر خاطره است. اول مهرتان را با همان بوی قدیمی شروع کنید.
پرسشهای پرتکرار
چرا خرید لوازم مدرسه در دهه ۶۰ اینقدر خاطرهانگیز بود؟
چون کمیاب و حسابشده بود. هر قلم جنس با دقت و بودجه محدود انتخاب میشد و باید یک سال دوام میآورد — برای همین هر وسیله، ارزش و داستان خودش را داشت. فراوانی امروز، آن حس انتظار و انتخاب را کمرنگ کرده.
کدام لوازمالتحریر دهه ۶۰ الان کلکسیونی حساب میشوند؟
جامدادیهای فلزی و آهنربایی طرحدار، جعبههای مداد خارجی (آلمانی و چک)، پاککنهای طرحدار، تراشهای فلزی و عروسکی، برچسبها و دفترهای جلد کارتونی. نمونههای نو و استفادهنشده («نو در جعبه») بیشترین ارزش را دارند.
برای هدیه اول مهر به یک دهه شصتی چه بخرم؟
یک جامدادی آهنربایی قدیمی با چند مداد و پاککن اصل آن دوره داخلش — یک «کیت بوی مهر» واقعی. اثرش را وقتی میبینید که در جامدادی را باز میکند و چند ثانیه ساکت میشود.
لوازمالتحریر قدیمی هنوز قابل استفادهاند؟
بیشترشان بله — مدادهای قدیمی هنوز مینویسند، تراشها هنوز میتراشند و دفترهای آن دوره کاغذی مرغوبتر از خیلی دفترهای امروزی دارند. البته بعضی اقلام «نو در جعبه» آنقدر کمیاباند که حیف است استفاده شوند!